|
به نظرم يكي از مهمترين رموز موفقيت در زندگي و كار «برخورداری از اطلاعات بيشتر» است. وقتی دانش و اطلاعات شما بيشتر باشد، تصميم درست تري اتخاذ ميكند كه اين هم به نفع شماست و هم به نفع سازمان يا شركت شماست. سي سال پيش، تلفن همراه وجود نداشت، فكس وجود نداشت، اينترنتي در ميان نبود و كامپيوترها به اين اندازه نبودند كه فقط روي يك ميز فضاي كمي به خود اختصاص دهند يا حتي قابل حمل باشند. اما سي، پنجاه يا حتي يكصد سال پيش ميتوانستيد افرادي را بيابيد كه در كار و زندگيشان موفق بوده اند: آنها چه ميكردند كه به موفقيت دست مييافتند؟ آيا در اتاق پشتي فروشگاه يا شركتشان، يك دستگاه كامپيوتر نوت بوك داشتند كه به شبكهی اينترنتي مخفي آن زمان متصل بود؟ نه! چنين چيزی آن زمان امكان پذير نبود. ما داريم حتي در مورد زمانی صحبت می كنيم كه روزنامهها آنقدرها هم فراگير نشده بودند و صنعت چاپ يك صنعت مدرن و مكانيزه مثل امروز نبود. اما اگر در مورد افراد موفق تحقيق كنيد خواهيد ديد كه موفقترين آنها دارای شبكهاي قوي از ارتباط با افراد موفق ديگر بودند. افراد موفق در كار و زندگی فقط اجازه ميدادند كه افراد موفقي چون خودشان دور و برشان باشند، با آنها معاشرت ميكردند و از آنها چيز مياموختند. اين خودش يك راز موفقيت است كه نسل به نسل و سينه به سينه اين راز را به يكديگر انتقال ميدادند. تحقيق كنيد و ببينيد كه افراد موفق كساني بودند كه اطلاعات و اخبار و دانش و تجربه ی ديگران را به سوي خود جذب ميكردند. چگونه؟ خيي ساده : آنها جوياي علم و دانش و اطلاعات بودند. به راحتي و بدون خجالت و رودربايستي آنچه نميدانستند را از آگاهان و ناظران ميپرسيدند. پس يك راز موفقيت ديگر همين است كه اگر چيزي را نميداني بپرسيد و بعد در باره آنچه به دست ميآوريد، پرس و جو كنيد و اطلاعات خودتان را افزايش دهيد. افراد موفق، افراد موفق ديگر را زير نظر ميگيرند و منابع خبری و اطلاعات و تجربههای آنها را شناسايي ميكنند و خودشان در صدد اين برميآيند كه با آن منابع ارتباط برقرار كنند. در قديم، زماني كه اين تكنولوژی نوين كنوني در اختيار نبود، مثلاً در دوره ی كشاورزي، پدران به فرزندان (اكثراً پسران) اين دانش و اطلاعات و تجربيات را منتقل مي ساختند، در دوره ی صنعتي، پدران ديگر توانايي اين را نداشتند كه همه ی اطلاعات را به فرزندانشان بدهند بنابر اين آنها را راهي كارگاهها و دانشگاهها ميكردند تا مهارت هاي لازم را از استادان فرابگيرند. ما اكنون در عصر و دورهاي هستيم كه به آن عصر اطلاعات و ارتباطات ميگويند، عصري كه من آن را عصر گرداب گسترده گيتي ميدانم (كه ماهيت جذب كردن دارد و بي چون و چرا همه را در نهايت به سمت و سوي خود جذب ميكند.) در اين عصر، افراد موفق، افرادي هستند كه خيلي سريع و حرفهاي مهارتها را به صورتي خودآموخته فرا ميگيرند و به كار ميبندند. پدران و دانشگاهها واقعاً و در عمل نميتوانند همه ی آنچه افراد به آن نياز دارند را بدهند، پدران اگر بتوانند فقط ميتوانند حمايت كنند و تشويق، استادان فقط ميتوانند راه را نشان بدهند و فرزنداني كه جويای علم و دانش و موفقيت هستند بايد اقدام كنند به جستجو و كاوش در منابع عظيم اطلاعات موجود و فراگرفتن آنچه بايد بدانند. پس يكي از ديگر رموز موفقيت اين است جستجو كنيم و خودمان، خودمان را آموزش دهيم با استفاده از منابع علمي و كاربردي موجود (مواد و مطالب و كتب آموزشي و منابع انساني آموزشي). اينترنت، امروز فضايی است كه شما ميتوانيد در آن همهی اين كارها را انجام دهيد. من اين را معجزهی موفقيت ميدانم. بگذاريد يك مثال بزنم. در اينترنت در حال حاضر ميليونها سايت موجود است با ميلياردها صفحه اطلاعات، هزاران هزار نفر از بهترين استادان و دانشمندان به آن متصل هستند كه هريك منابع خاص و تخصصي خود را يافتهاند و خود را با استفاده از آن منابع به روز ميكنند. دقيق كه نگاه كنيم، آنها را افراد موفقي خواهيم يافت و طبق آنچه در بالا گفتم كافي است خودمان را به آنها و نيز به منابع آنها نزديك كنيم و از اين ارتباط و اتصال براي دستيابي به موفقيتهاي خود استفاده كنيم. تكنولوژی RSS يكي از بهترين ابزارها برای موفقيت شماست و اين حرف مرا تحقيق كنيد و ببينيد كه موفق ترين شما كسي ات كه در اين روزها بيشترين استفاده را از تكنولوژي RSS دارد. با استفاده از نرم افزارهاي جمع آوري كننده اخبار و اطلاعات و خبرخوانهای RSS اطلاعات، به محض آنكه از سوي منابع خبري، سايتها يا وبلاگها به روز رساني ميشوند در اختيار شما قرار ميگيرند و شما مي توانيد خيلي راحت متوجه شويد كه افراد موفق (يا رقباي كاري و تجاري) مورد نظر شما بر روي اينترنت از چه منابعي استفاده ميكنند، كافي است مسير موفقيت آنها را دنبال كنيد و شما نيز با افرادی يا شركتها و موسساتي ارتباط برقرار كنيد كه آنها ميكنند. اخبار و اطلاعات را دريافت كنيد و با آنها به روز باشيد و مورد تجزيه و تحليل قرار دهيد. اين هم راز ديگري است از موفقيت. به اين ترتيب بعد از مدتي ميتوانيد با رقبا به رقابتي سالم بپردازيد چرا كه ممكن است تحليل شما از قضايا درست تر باشد به خاطر تنوع بيشتري كه از منابع اطلاعاتي و اخبار خود داشته ايد. امروزه با استفاده از روشها و تكنيك هاي بسيار ساده و عملي مي توان در تامين بهداشت رواني و كسب موفقيت در زندگي گامهاي مثبت و سازنده اي برداشت كشفيات جديد روان شناسي معتقد است كه رمز موفقيت , برخورداري از هوش و ذكاوت و يا شانس نيست بلكه در استفاده از توانايي و مهارت در عمل است . استفاده از تواناييهاي جسمي و رواني كه دراعماق وجود هر فرد به صورت دست نخورده باقي مانده است مي تواند فرد را در راه رسيدن به هدف ياري كند و آنچه كه موجب تفاوت ميان فرد عادي و فرد موفق مي شود , نحوه استفاده از اين تواناييها است كه به صورت ويژگيهايي نمايان مي شود . اين ويژگيها به فرد نيرو مي دهند تا براي رسيدن به موفقيت فعاليت كند. 1- انگيزه : هر فرد موفق انگيزه نيرومند دارد كه پيوسته او را به دنبال خود مي كشاند و موجب پيشرفت او مي گردد فرد براي حركت فعاليت و تلاش خود دليلي يافته كه موجب مي گردد , از تواناييهاي بالقوه خود استفاده نمود و استعدادهاي دروني خود را شكوفا كند.وجود انگيزه افراد موفق را از افراد عادي متمايز مي كند و سبب مي شود كه زندگي رنگ و روي خاصي بگيرد. هيچ عظمتي بدون انگيزه بزرگ به دست نمي آيد , خواه در زمينه ورزشي باشد خواه هنري و علمي …. 2- ايمان : ايمان نيروي محركه اي است كه وجود را به سوي ترقي و تعالي حركت مي دهند حضرت علي (ع)در نهج البلاغه آمده است : (( ايمان , عبارت است از معرفت و يقين قلبي و اقرار داشتن به زبان و عمل كردن بر طبق آن)) . ايمان انسان را اميدوار بار مي اورد و دل را به خداوند و رحمت او مطمئن مي سازد. قانون زندگي , قانون اعتقاد و ايمان است . در جزر و مد زندگي, نگرانيها و هيجانات روحي , اتكاء به خداوند و ايمان به تعاليم الهي , بهترين پناهگاه است . افراد موفق كساني هستند كه ايمانشان محكم است و توجهات دلشان به ساحت قدس الهي زياد است . 3- استراتژي : براي رسيدن به موفقيت تنها داشتن نيروي محركه و منابع كافي نيست بلكه بايد از منافع به موثرترين وجه استفاده نمود و مسيرو جهت مشخصي را نيز تعيين كرد . استراتژي روشي است كه با آن امكانات را در جهت هدف تنظيم مي كنند . استراتژي شناخت اين واقعيت است كه با هوش ترين و نيرومندترين فرد هم براي پيشرفت , نياز به پيدا كردن راه صحيح دارد. اگر فرد بداند كه براي تصميم گيري ها چه قدمهايي را بايد بردارد و نحوه برداشتن قدمها چگونه است , هر زمان كه دچار بي تصميمي گردد , مي تواند خود را به فرد مصممي تبديل كند . همه انسانها منابع و امكانات يكساني را در اختيار دارند ام استراتژي يعني نحوه استفاده از آن منابع و امكانات را نمي دانند . براي رسيدن به هدف , كافي است , استراتژي خاص آن را دانست . 4- درك ارزشها: ارزشها سيستم خاص عقيدتي براي تشخيص درستيها از نادرستي ها هستند. شناخت اين ارزشها است كه زيستن را توجيح مي كند چيزهايي مانند تقوا حب وطن , ايمان به خدا عشق به آزادي , نوع دوستي ارزش ناميده مي شوند . ارزش , قضاوتي اساسي اخلاقي و عملي در مورد چيزهايي است كه داراي اهميت هستند. ارزشها , نوعي داوري است درباره آنچه كه زندگي را براي ما ارج دار مي كند . بسياري از مردم در مورد اين كه چه چيزي در زندگي آنها مهم است قضاوت روشني ندارند و اغلب كارهايي را مي كنند كه بعدا موجب ناخوشنودي آنان مي گردد و دليل آن هم اين است كه به طور ناخود آگاه اموري را براي خود و ديگران صحيح مي دانند اما مطلب براي خودشان روشن نيست . هنگامي كه موفقيت هاي بزرگ از نظر مي گذرانيم , تقريبا هميشه به كساني بر مي خوريم كه به روشني مي دانند چه چيزهايي واقعا مهم هستند , به عبارت ديگر از ارزشها درك روشني دارند 5- انرژي : انرژي به صورتهاي مختلفي خود را نشان مي دهد , گاهي به صورت خروش و هياهوي شادمانه و زماني به صورت ميل به سازندگي است . حركت به سوي زندگي بهتر و موفقيت , با حالت سستي و افسردگي تقريبا غير ممكن و محال است . افراد موفق , هميشه به دنبال فرصتها هستند . آنان معتقدند كه انسان هيچ وقت به اندازه كافي وقت ندارد . موفقيت هاي بزرگ را نمي توان از شور و انرژي جسمي و معنوي كه سبب مي شوند تا فرد از همه توان خود استفاده كند , جدا نمود. بنابراين هر چه انرژي فرد بيشتر باشد بدن كارايي بيشتر و روحيه بهتري داشته و بهتر مي تواند , استعدادهاي نهفته خود را براي رسيدن به نتايج عالي به كار گيرد . 6- تسلط به فن ارتباط: قدرت ايجاد رابطه يكي از مهم ترين مهارتهايي است كه هر فردي مي تواند داشته باشد . امروزه دانشمندان علوم رفتاري به اين نتيجه رسيده اند كه ارتباط مايه قدرت است و كساني كه اين فن را به نحو موثر به كار مي گيرند مي توانند جهان را به گونه اي متفاوت درك كنندو جهان نيز آنان را به گونه اي متفاوت درك مي كند . كساني كه بر انديشه ها , احساسات واعمال اكثر انسانها تاثير مي گذارد افرادي هستند كه مي دانند چگونه از ابزار قدرتمند ارتباطات استفاده كنند . هر فردي از طريق برقراري دو نوع ارتباط , تجربيات زندگي خود را شكل مي دهند : الف ) ارتباطات دروني يعني گفتن يا احساس تصورات دروني . ب) ارتباط بيروني يعني استفاده از كلمات , لحن صدا و تغييرات چهره براي برقراري ارتباط با دنياي خارج . مساله مهم و قابل توجه اين است كه زندگي افراد موفق نشان مي دهد كه اتفاقات روزانه تعيين كننده كيفيت زندگي نيست بلكه عكس العمل هاي انان در برابر اين اتفاقات تعيين كننده است . 7- نيروي صميميت : افرادي كه بتوانند رشته هاي مودت و صميميت را با مردمي كه داراي عقايد و فرهنگ متفاوت هستند مستحكم كنند , بزرگترين موفقيت را در زندگي خود به دست آورده اند . تقريبا تمام افراد موفق قدرت فوق العاده در جلب دوستي ديگران دارند و مي توانند با افرادي كه خصوصيات و اعتقادات گوناگون دارند ايجاد صميميت كنند . افراد موفق همچنين داراي نرمش , انعطاف پذيري و جاذبه خاصي هستند و بدين ترتيب مي توانند , توجه افراد كثيري را به خود جلب كنند . چنانچه بتوان با افراد مناسب , رابطه صميمانه و دوستانه برقرار ساخت مي توان هم نياز آنان را برطرف نمود هم آنان احتياج فرد را بر طرف سازند. حال مي خواهيم درباره يك فرد موفق ايراني ان هم در سطح جهاني بگوييم: اقاي اميد كردستاني چهل وسه ساله با مليت ايراني دارنده ي ليسانس مهندسي الكترونيك از دانشگاه سن خوزه استيت. دارنده ي فوق ليسانس ام بي اِي از دانشگاه استنفورد. فعاليت مسمتر 10 ساله در زمينه هاي " تگ " معاون فروش و مديريت توليد در " نت اسكيپ " ( كه تنها در طي يك دوره ي 18 ماهه درآمد سالانه نت اسكيپ را از 88 ميليون دلار به دويست ميليون دلار افزايش داد. ) مديريت موفقيت آميز چهار ساله با " نت اسكيپ ". استخدام در گوگل به عنوان مدير فروش و بازرگاني و كسب درآمد يك ميل يارد دلار در سال 2003 براي آن. پس از «پي يراميديار» تنها ميلياردر ايراني درليست معروف ميلياردرهاي مجله فوربس ميتوان به نام اميد كردستاني ايراني موفق در زمينه اطلاعات كامپيوتري وتجارت جهاني نام برد. اگر چه وي مانند پيير اميد يار در ليست ثروتمندترينهاي جهان جاي ندارد ولي توانسته است نام خود را به عنوان يكي از مشهورترين جوانان ايراني در دنيا ثبت كند. وي نيز مانند اميديار مدير بزرگترين وب سايت حراج جهان(eBay) با شركتهاي بزرگ كامپيوتري همكاري ميكند. اميد كردستاني اكنون نايب رئيس ارشد بخش فروش و عملكرد جهاني در شركت اينترنتي گوگل است. اميد كردستاني در سال 1963 به دنيا آمد و اكنون43 سال دارد. اميد مدرك كارشناسي مهندسي برق خود را از دانشگاه ايالتي سن خوزه اخذ كرد و همچنين داراي مدرك كارشناسي ارشد در رشته مديريت بازرگاني از دانشگاه استانفورد است. وي پس از اتمام دانشگاه كارش را در بخش بازاريابي، مديريت توليد و مسئوليت بخش تجاري شركتهاي مهم بينالمللي آغاز كرد. |
بیشتر مردم هنگامی کـه مـی خــواهند در مورد شادی و خـوشحالی صـحـبـت کـنـنـد از فـعـل هـای زمـان گـذشـته اسـتـفـاده مـی کنند. چند بار از دوستان خود شنیده اید: "اگـر مـن مـرد ایـده آل زنـدگی ام را پیدا کنم، از آن به بعد شـاد خـواهـم بـود." امـا خـوشحالی موقعیتی نیست که شـما بـرای آن انتظار بکشید. شادکامی احساس رضایت از خودتان، جایی که در آن هستید و مکانی که می خواهید بروید، است. در مورد هیچ کس جز خود شما نیست و هیچ نیازی به تایید و اجازه دیگران هم ندارد. شادی یکی از معدود مواردی است که شما می توانید کنترلی کامل و همه جانبه بر روی آن داشته باشید. البته شاید رسیدن به شادکامی تا حدودی مشکل به نظر رسد اما به هر حال هیچ کس جز خودتان نمی تواند کاری در این خصوص انجام دهد. تصورات نادرستی که باعث از بین رفتن شادی می شوند ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دلیل ناراحتی و بدبختی بسیاری از مردم چیست؟ دلایل بسیار زیادی وجود دارد اما بدون شک درصد بسیار زیادی از آن باز می گردد به رسانه های گروهی و مردم اطراف ما، زیرا آنها همیشه به ما القا می کنند که ناراحت هستیم و از زندگی خود آنطور که باید و شاید راضی نیستیم. به ما دیکته می شود که باید چه انتظاراتی در زندگی خود داشته باشیم، چگونه احساسات خود را بروز دهیم و چه موقع شرایط زندگی مناسب است. باید سعی کنید تا طرز فکر خود را تغییر دهید. در این قسمت به 2 نمونه از مهمترین تصورات نادرستی که باعث عقب نگه داشتن ما در زندگی می شوند اشاره می کنیم. تصور1# شما برای شاد زیستن به شخص دیگری نیاز دارید شاید بزرگترین دروغ دنیا همین باشد ولی متاسفانه بیشتر افراد به این مسئله اعتقاد دارند. آیا اگر کسی که خیلی خاص و استثنایی است تمام وقت خود را با شما صرف کند و همیشه با شما باشد آنگاه خوشحال و سعادتمند می شوید؟ غلط، اگر کسی؟! هیچ کس بهتر از دیگری نیست. البته از این قسمت نباید برداشت نادرست کنید. برقراری ارتباط با یک مرد ایده آل تجربه ای است که در شما تاثیر مثبت می گذارد و هر چقدر که برای آن رابطه تلاش کنید ارزش دارد. اما اگر شما صرفا به دنبال مردی هستید که خلا موجود در زندگی شما را پر کند کاریست غیر ممکن که در آخر هم شما احساس نا امیدی کرده و به پوچی خواهید رسید. تصور2# اگر بتوانم ازدواج کنم همه چیز درست می شود شاید یکی از بزرگترین تصور اشتباه همین باشد. اما فکری است که در هر لحظه به ذهن تعداد بسیار زیادی از خانم ها خطور می کند. فکر می کنید که 2 تا مغز بهتر از 1 مغز کار می کند؟ اگر این چنین بود تمام مشکلات با ازدواج حل می شد. اما خود می دانید که چنین نیست. همسر شما یا همسر آینده تان جزء خدایان افسانه ای نیستند که یک چوب جادویی به دست داشته باشند و تمام مشکلات شما را ناپدید کنند. شاید فریادهای شادی شب عروسی کمی شما را اغفال کند اما تنها برای زمان کوتاهی دوام دارند، هنگامیکه از ماه عسل بازگردید حقیقت در انتظار شما نشسته است. واقعیت این است که هیچ مردی حال هر چقدر هم که کامل و جذاب باشد به تنهایی قادر به خوشحال کردن شما نیست. شادکامی یک امر فردی است. فقط شما و لحظات زندگی تان هستید، اینکه چه تصوری از خود در ذهنتان دارید، با چه افرادی معاشرت می کنید و نظرتان در مورد شغل و جایگاه شخصیتان در جامعه چیست همه و همه از مواردی هستند که تاثیر بسزایی بر روی خوشحالی شما دارند و هیچ مردی هم نمی تواند چنین چیزهایی را برای شما فراهم آورد، و این خبر بسیار خوبی است زیرا دیگر لازم نیست که شما به انتظار کسی بنشینید. از همین حالا می توانید تلاش برای شادزیستن را شروع کنید. اولین مرحله در راه رسیدن به شادی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اگر در زندگی خود خوشحال نیستید، همین حالا زمان مناسبی است که به چراها و علل مختلف آن نگاهی بیندازید. به چه علت ناراحت هستید؟ آیا تنها و نا امید هستید؟ از چیزی می ترسید؟ احساس عقب ماندگی و بی ارزشی می کنید؟ خشم شما را فرا گرفته است؟ ذهن شما تبدیل به لنگرگاه پشیمانی رها شده؟ برای یک لحظه هم که شده به احساسات درونی خود توجه کنید، همانطور که دکتر "فیل مک گرو" مربی ارتباطات در برنامه تلویزیونی "اپرا" گفته است: "تا چیزی را درک نکنید و نسبت به آن اشراف کامل پیدا نکنید قادر به تغییر آن نخواهید بود." شاید وقت آن رسیده است تا چیزهایی را که در زندگی باعث رنجش خاطرتان می شود، تشخیص دهید. پیش از اینکه درگیر یک رابطه شوید به مواردی که باعث ایجاد ناراحتی و نارضایتی در شما می شوند فکر کنید، برای یک لحظه هم که شده کمی خودخواه باشید، به چیزهایی فکر کنید که خودتان از یک رابطه انتظار دارید، به چیزهایی که کمبود آنها را احساس می کنید: صمیمیت، سعادت، خوشبختی و... اگر احساس کردید که به تنهایی نمی توانید از پس چنین اموری برآیید باید به دنبال یک دوست خوب بگردید و نه یک شوهر. این منصفانه نیست از کسی که به تازگی با او آشنا شده اید انتظار داشته باشید که با شما بر روی چنین اموری کار کند. این فکر که او با شما صادقانه برخورد خواهد کرد را از سر بیرون کنید. اما از سوی دیگر یک دوست خوب نه تنها شما را به خوبی می شناسد بلکه به راحتی نیز می تواند شما را دلداری دهد، تشویق و کمک کند و توانایی شما را برای در نظرگرفتن دیدگاههای مثبت و دوست داشتنی افزایش دهد. ارتباط نوپای خود را به خاطر تغییر بحث سر میز شام به یک جلسه روان درمانی نابود نکنید. اول باید خودتان را دوست بدارید ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یکی از عوامل کلیدی برای دست یابی به خوشحالی، یافتن صلح و آرامش در درون خودتان است. اگر نظر مثبتی در مورد خودتان داشته باشید، آمادگی بیشتری را برای رویارویی با مشکلات زندگی پیدا می کنید. اگر شما از اعتماد به نفس پایینی برخوردار هستید ( و خیلی از ما اینطور هستیم) اولین چیزی که باید بدانید این است که زندگی خود را بر اساس تقلیدهای کورکورانه از دیگران شکل ندهید. با اعتماد به نفس کامل به جایی روید که خود را دوست داشته باشید و از کاری که انجام می دهید لذت ببرید. اگر شما برای ایجاد الگو از تصویر ذهنی شریک زندگی خود، پدر، مادر و یا کارفرمای خود استفاده می کنید با این کار قدرت بسیار زیادی را در دستان دیگران قرار می دهید. ارزش ما از طریق رفتارهای شخصی مان مشخص می گردد، از قضاوت موفقیت ها و شکست هایمان، از روی انتخاب های آگاهانه، از روی افرادی که وقتمان را با آنها صرف می کنیم، از رفتار دیگران با ما و ... برای خود ارزش قائل باشید تا دیگران نیز به شما احترام بگذارند. شما برای رسیدن به اعتماد به نفس راه طولانی را در پیش دارید و ممکن است زخم های قدیمی سفر شما را غیر ممکن سازند. برای من 5 سال طول کشید تا به جایگاهی که در آن احساس شادی و خوشحالی می کنم باز گردم اما ارزشش را داشت. وقتی در مکانی قرار بگیرید که خود را دوست بدارید و برای خود ارزش قائل شوید، در موقعیت فوق العاده ای قرار دارید که رسیدن به موفقیت فردی و یا اجتماعی در آن حتمی است. شما از این طریق آمادگی لازم برای انتخاب شریک مناسب را پیدا می کنید و به نوبه خود نیز می توانید شریک زندگی بهتری باشید. تنها شخصی که می تواند آینده تان را تضمین کند خود شما هستید. بنابراین اگر می خواهید برای باقی عمر خود خوشحال و سعادتمند باشید، همین حالا خود را به صلح و آرامش درونی برسانید. منابع زیر می توانند به شما برای شروع کمک کنند.
تورم، معروفترین پدیده اقتصادی است، البته این معروفیت به معنای محبوبیت نیست، بلکه قدرت تأثیر تورم بر دیگر متغیرهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است که توجه را به سوی تورم جلب کرده است. تورم، یعنی افزایش شدید و همه جانبه قیمت کالاها و خدمات. و معنای دیگر آن هم کاهش ارزش پول ملی و کاهش قدرت خرید مردم است. این بلا حدود دو دهه است که به طور مرتب از طرف دولت بر سر مردم آوار شده است در این مدت، نرخ تورم دو رقمی در هر سال حداقل 10 تا 20 درصد از دارایی های پولی مردم را بلعیده و مردم را فقیر تر کرده است این رونداز یکطرف شکاف بین درامد های پولی ثابت یا هزینه های فزاینده را گسترده تر و عمیق تر کرده و وضعیت معیشتی و منزلت انسانی مردم را مورد تهدید قرار داده و از طرف دیگر، ارزش پس اندازها و سپرده های مردم در بانک ها را کاهش داده و نرخ سودهای دستوری هم راه جبران این زیان تحمیلی را بسته است. در واقع، نظام بانکی کشور که جامعه بانکداری اسلامی را به تن کرده و به اعتبار دولتی بودن، یکه تاز بازار انحصاری پول شده، در این مدت، پول های میلیون ها سپرده گذار میانه حال را از سطح جامعه جمع آوری کرده و به سوی دولت و بنگاه های دولتی و گروه هایی از جامعه فرستاده، که اگر هم به طور آشکار دولتی نیستند، ولی به اینگونه منابع و تسهیلات دسترسی دارند. اینک اتخاذ سیاست های مالی و پولی انبساطی دولت جدید از یک طرف و تصویب طرح کاهش نرخ سود بانکی، افزایش بی رویه واردات، تعمیق بحران در بازار سرمایه، فقدان استقبال و کارآیی و ادامه نابسامانی نظام بانکی و مداخلات توجیه ناشدنی دولت در بازارهای مختلف و از جمله در بازار کار و .... همگی نشاندهنده آغاز دور تازه ای از افزایش لجام گسیخته قیمت ها هستند، و به زودی شاهد خواهیم بود که شعله های نابود کننده تورم 40 تا 50 درصدی بلندتر خواهد شد و فقر و شکاف طبقاتی و بیکاری بیشتری را به دنبال خواهد آورد. -آیا نظام بانکی کشور اجازه می دهد که در چنین شرایط تورمی، نرخ سود سپرده های مردم در بانک ها و مؤسسات مالی کاهش یابد و همین منابع به صورت تسهیلات در اختیار گروه های ویژه قرارگیرد، آنهم با نرخ سودی کمتر در سال های گذشته ؟ -آیا نظام بانکی کشور اجازه می دهد که دولتی با شعارهای عدالت و مهرورزی، دست در ذخایرملی زند. زایش درآمدهای ارزی نفتی را به مثابه منابع بودجه ای خود تلقی کند و با فروش بی سابقه ارز به بانک مرکزی و افزایش رشد نقدینگی به گسترش طول و عرض و عمق خود بپردازد؟ -آیا نهادهای نظارتی و کنترلی همچون مجلس، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام در برابر این شرایط ناعادلانه احساس مسئوولیت نمی کنند و نمی خواهند برای مقابله با بحران دست به کار شوند ؟
چيستي ارزش ها بحثي است که دايره و دامنه آن بسيار وسيع است. لفظ ارزش به يک معنا ارزشهاي اخلاقي را در بر مي گيرد و به معناي ديگر شامل ارزش هاي اجتماعي و فرهنگي مي شود که اين مفاهيم خود با يکديگر رابطه دارند. در ابتداي بحث، مناسب است تاريخچه اي از توجه به مفهوم ارزش هاي اخلاقي و چيستي آنها را ارايه نمايم. در دوران مدرن، ارزش هاي اخلاقي به صورت جدي براي اولين بار مورد توجه کانت قرار گرفت. اين که ارزش هاي اخلاقي را چگونه مي توان تفسير و توجيه نمود و هم چنين ارزش هاي اخلاقي چه رابطه اي با دين دارند، در فلسفه کانت مطرح شد. کانت بر اين باور بود که جوهره و ماهيت اصلي دين اخلاقيات است و مفهوم "خدا" پيش فرض اين موضوع است. يعني اگر از قبل، حدود وجودي خداوند تعريف نشود مفهوم اخلاق قابل تعريف نخواهد بود. بنابر رأي کانت، زندگي اخلاقي مبتني بر وجود خداست. پيامد مستقيم نظريه کانت اين بود که با نفي وجود خدا حقايق اخلاقي تدريجاء از ميان مي روند و زندگي اي که کانت آن را مترادف با ارزش هاي اخلاقي مي دانست بي معني مي نمايد. نظريات کانت واکنش هاي انتقادي زيادي را برانگيخت. گفتيم که کانت اخلاق را مساوي با دين مي دانست، در حالي که دامنه دين وسيع تر از اخلاقيات است و اين براي ما مشهود است. دين شامل اعتقادات، اعمال، اخلاقيات ، فقه و ... است و تنها اخلاقيات را در بر نمي گيرد. بنابراين، اين که دين فقط مساوي با ارزش هاي اخلاقي نيست، نقدي بود که بر فلسفه کانت وارد شد. واکنش ديگري که در برابر نظريات کانت مطرح شد (صرف نظر از اين که دين را مساوي اخلاقيات بدانيم يا ندانيم) اين بود که براي ارزشهاي اخلاقي چه جايگاه معرفتي را بايد قائل شد. اين موضوعي بود که فلاسفه اخلاق بعد از کانت آن را به جد پي گيري کردند. پوزيتيويسم منطقي حتماء شما شنيده ايد که در آغاز قرن بيستم ميلادي مکتب "پوزيتيويسم منطقي" رشد نمود. پوزيتيويست هاي منطقي که دل مشغولي اکثر آنها رشته هاي علوم پايه بود، حلقه اي را در شهر وين تشکيل داده و سلسله جلسات علمي را بنا نهاده بودند. آنها در حلقه بحثشان که به "حلقه وين" شهرت يافت به مطالعه و بحث و بررسي بر روي برخي اصول مشغول شدند. يک اصل کلي اي که آنها مورد بحث قرار دادند اين بود که ملاک معنا داري گزاره ها چيست و معناداري آنها به چه معناست؟ هنگامي که شما گزاره يا جمله اي را القاء مي کنيد، چه شرايط و ملاک هايي براي معناداري آن داريد؟ رأي پوزيتيويست هاي منطقي اين است که تنها گزاره هايي معنا دارند که يا مورد تجربه حسي مستقيم قرار گيرند يا اينکه جزو گزاره هاي تحليلي باشند. آنها گزاره ها را به دو دسته تجربي و تحليلي تقسيم مي نمايند. گزاره هاي تجربي بواسطه تجربه و مشاهده حاصل مي شوند اما گزاره هاي تحليلي نتايج تحليل عقلاني موضوع و محمول و يا مقدم و تالي قضايا هستند. به عنوان مثال گزاره هاي رياضي گزاره هايي تحليلي اند چرا که يک رياضي دان نيازمند ابزار تجربي براي تحليل قضاياي رياضي نيست. پوزيتيويسم منطقي در غرب، در دهه دوم قرن بيستم رشد کرد و ده سال بعد نيز افول نمود و اين افول به دليل نقدهاي بسيار جدي اي بود که بر اين مکتب وارد شد. شايد بتوان گفت همين بحث چيستي ارزش ها به طور جدي پوزيتيويسم منطقي را به چالش کشيد. اين که ماهيت و هويت گزاره هاي اخلاقي چيست، سوالي بود که در برابر پوزيتيويست هاي منطقي قرار گرفت. به عنوان مثال وقتي مي گوييم " نبايد دروغ گفت" اين گزاره، گزاره اي است که نه تجربي است و نه تحليلي. همه مي دانيم که اين "نبايد" با تحليل مفهومي از دروغ به دست نمي آيد. هم چنين از طريق تجربه نيز حاصل نمي شود، اما مي دانيم که اين گزاره معنادار است. پس بايد چه ملاکي را براي معناداري گزاره هاي اخلاقي معتبر بدانيم؟ پاسخي که پوزيتيويست هاي منطقي مي دهند اين است که اصلاء گزاره هاي اخلاقي را گزاره نمي دانند. در نظر آنها، مهم ترين ويژگي يک گزاره اين است که محدوده خاصي از عالم را توصيف نموده و خبري از آن بدهد. گزاره هاي تجربي و تحليلي، عالم خارج را توصيف مي کنند اما سرشت گزاره هاي اخلاقي به گونه اي است که آنها توصيفي را از عالم ارائه نمي دهند و تنها بيانگر احساسات هستند . وقتي شما به کسي مي گوييد که دروغ نگويد، منظور شما خبردادن از يک واقعيت نيست بلکه منظور شما بيان احساستان نسبت به عمل دورغ گفتن است. اين ديدگاه پوزيتيويست هاي منطقي را شما در برخي از آراء جامعه شناسان يا روان شناسان نيز ملاحظه مي کنيد. مثلاء فرويد که شما کم و بيش با نظرات او آشنايي داريد، اصالت را به غرايز جنسي داد و تمدن و فرهنگ را تجلي غرايز جنسي مي دانست. او مي گفت هنگامي که غريزه جنسي انسان ارضا نشده بلکه سرکوب مي شود، اين سرکوب در ضمير ناخودآگاه انسان به صورت يک "عقده" در مي آيد. فرويد اعتقاد داشت که ارزش هاي اخلاقي همان عقده هاي واپس زده شده اند و واقعيت ندارند. مي بينيم که از يک جهت آراء فرويد با افکار پوزيتيويست هاي منطقي مشابهت و هم خواني دارد؛ چرا که پوزيتيويست هاي منطقي هم مي گفتند که ارزش هاي اخلاقي واقعيتي ندارند و تنها بيانگر احساسات اند. فرويد هم مي گويد که اين ارزش ها واقعيت ندارند و فقط بيانگر عقده هاي سرکوب شده هستند. در بين جامعه شناسان نيز کسي چون اميل دورکهايم، جامعه را مساوي خدا مي دانست. او مي گفت که خدا چيزي بيش از جامعه نيست. جامعه براي اينکه اعضا خود را کنترل و هويت خويش را حفظ نمايد، مفهومي به نام خدا را خلق کرده تا بتواند در وجدان اعضاء خود نفوذ کند و به بقاء خويش ادامه دهد. دورکهايم نيز بر اين باور بود که ارزش هاي اخلاقي واقعيت ندارند و اينها را جامعه خلق کرده است تا بتواند هويت خويش را حفظ نمايد. نقطه اشتراک دورکهايم با پوزيتيويست هاي منطقي در اينجاست که او نيز اخلاقيات را واقعي نمي داند بلکه آنها را بيانگر احساسات جامعه برمي شمرد. ديدگاه شهود گرايانه ديدگاه ديگري که در قرن بيستم و تقريباء به موازات طرح آراء پوزيتيويست هاي منطقي ارايه شد، به شهود گرايي شهرت يافت. جي مور انگليسي، فيلسوف اخلاق و هم بحث برتراند راسل، کسي بود که اين ديدگاه را مطرح ساخت. در نظر مور، گزاره هاي اخلاقي، گزاره هاي توصيفي اند و از عالم واقع گزارش مي دهند. از ديدگاه او عالم خارج محدود به عالم تجربه نمي شود بلکه واقعيت هاي ديگري چون واقعيت هاي اخلاقي نيز در عالم خارج وجود دارند. واقعيت هاي اخلاقي، واقعيت هاي تجربي نيستند که حاصل علوم تجربي باشند، بلکه واقعيت هايي شهودي و بديهي اند. البته بنابر نظر مور تمام ارزشهاي اخلاقي بديهي نيستند. تعدادي از آنها بديهي اند و بدون چون و چرا پذيرفته مي شوند و تعدادي نيز بديهي نيستند اما به نحوي بر همان ارزش هاي بديهي مبتني مي باشند. مور باور داشت که ارزشهاي بديهي و غير بديهي اخلاقي خبر از عالم واقع مي دهند و ساخته ذهن انسان يا صرفاء بيانگر احساسات انساني نيستند. ديدگاه نسبي گرايانه در مقابل مکتب شهود گرايي مور، مکتب نسبي گرايي اخلاقي پديد آمد. نسبي گراها معتقدند که ارزش هاي اخلاقي نسبي اند و نمي توان به طور مطلق آنها را درست دانست. ممکن است ارزش هاي اخلاقي در يک محيط راست و درست باشند و در محيطي ديگر دروغ و نادرست. عمده ترين اشکالي که مکتب نسبيت گرايي دارد اين است که دامنه نسبي گرايي خيلي وسيع نيست و نمي توان گفت همه ارزش هاي اخلاقي نسبي اند. بسياري از ارزش هاي اخلاقي مطلق اند؛ به اين معنا که در تمام فرهنگ ها و آيين ها قابل قبول هستند؛ مانند مفهوم عدالت. ما مي پذيريم که از مفهوم عدالت در مکاتب گوناگون تلقي هاي متفاوتي وجود دارد، اما در فرهنگ ها و جوامع مختلف، چه اسلامي چه مسيحي و چه يهودي و حتي جوامع غيرديني عدالت واژه اي پسنديده است. ديدگاه هدايت گرايانه ديدگاه ديگري نيز در قرن بيستم با عنوان ديدگاه تجويزي يا هدايت گرانه شکل گرفت. اين ديدگاه را اولين بار فيلسوفي به نام "هير" مطرح نمود. هير بر اين باور بود که گزاره هاي اخلاقي بر خلاف آنچه پوزيتيويست هاي منطقي مي گفتند، توصيفي اند اما نه مثل آنچه که مور مي گفت، او نظريه ميانه اي را مطرح کرد. مثالي که او مي زند اين است که وقتي من به شما بگويم در را ببنديد، در اين جا هيچ واقعيتي نيست که اين گزاره از آن گزارش دهد. من احساسات خود را نيز با اين قضيه بيان نمي کنم بلکه مي خواهم شما را به انجام عمل خاصي هدايت کنم. از منظر ديدگاه هدايت گرايانه، سرشت ارزش هاي اخلاقي در اين است که انسان را به انجام يک عمل خاص هدايت نمايد. نقدي بر مکاتب غربي تا اينجا خلاصه اي از ديدگاه هاي مطرح درباره فلسفه ارزش ها بيان کرديم. اکنون به ضعف هايي که هر کدام از آنها دارند اشاره اي مختصر مي نماييم. به نظر من، ديدگاه پوزيتيويست هاي منطقي بسيار تنگ نظرانه است. ما نبايد واقعيت هاي عالم را در واقعيت هاي تجربي خلاصه و مختصر کنيم. عالم واقعيات بسيار وسيع تر از آن چيزي است که با حواس و يا تئوريهاي علمي تاکنون بدان رسيده ايم. در صحنه علوم تجربي واقعيت هاي بسياري داريم که با ابزارهاي امروزي نمي توان به آنها رسيد، چه رسد به واقعيت هايي که فراعلم'? هستند. به عنوان مثال موضوع "فرا روان شناسي" اکنون مطرح شده است. مي دانيد که روان شناسي يک علم تجربي باليني است که ابزارها و لوازم آزمايش مشخصي براي خود دارد اما فراروان شناسي علم تجربي نيست. موضوعاتي چون هيپنوتيزم، تله پاتي، خواب مصنوعي يا تأثير بر ذهن از راه دور در فرا روان شناسي مطرح اند. پوزيتيويست هاي منطقي که شعبه اي از مکتب مادي گرايانه بودند، خيلي راحت و آسان در صدد نفي ارزش هاي اخلاقي بودند. وجود ارزشهاي مطلقه اي که همه انسان ها در جوامع گوناگون آنها را قبول دارند نيز شاهدي بر رد مدعاي پوزيتيويست هاي منطقي است. واقعيت هايي در عالم انساني وجود دارد که ارزش هاي اخلاقي از آنها خبر مي دهند و با ابزارهاي علم مادي نيز نمي توان به آنها دست يافت. بنابراين ارزشهاي اخلاقي کارکرد بسيار بالاتري از بيان گري احساسات جامعه، عواطف و غرايز جنسي دارند. نکته ديگري که در نقد اين مکاتب بيان مي نمايم اين است که ارزش هاي اخلاقي يا مربوط به صحنه فردي انسان اند يا به ساحت زندگي اجتماعي او. يعني بعضي از ارزش ها متعلق به خود انسان است چه در اجتماع باشد يا نباشد. مثلاء اينکه انسان نبايد عمر خود را تضييع کند يا به خود ضرر رساند از ارزشهاي فردي است و به زندگي اجتماعي ربطي ندارد؛ اما بسياري از ارزش هاي اخلاقي، ارزش هاي اجتماعي اند. انسان نبايد به ديگران دروغ بگويد يا به اجتماع و جامعه خود خيانت کند. ارزش هاي اخلاقي اجتماعي در واقع حافظ اجتماعات انساني اند و حيات آنها را تضمين مي نمايند. اين ارزش ها نيز از واقعيت هايي غير فيزيکي خبر مي دهند. بنابراين نبايد واقعيت هاي عالم را تنها به واقعيتهاي فيزيکي و تجربي محدود کرد. واقعيت ها، مراتب دارند؛ يعني دسته اي از آنها مخصوص همين عالم ماده است ودسته اي ديگر در ساحت هاي غير مادي يافت مي شوند. ديدگاه فلاسفه اسلامي از منظر فلاسفه اسلامي گزاره ها به دو ساحت حکمت نظري و عملي متعلق اند. حکمت نظري، هست ها يا نيست ها را توصيف مي نمايد. مثلاء علم رياضيات يا فيزيک، متعلق به حکمت نظري است. در رياضيات به طور مثال بيان مي شود که مجموع زواياي مثلث 180 درجه است يا نيست . در فيزيک، اعم از نظري يا تجربي، صحبت از بودن يا نبودن پديده ها و رابطه هاي فيزيکي ميان آنهاست. اما دسته اي از گزاره ها وجود دارند که متعلق به حکمت نظري نيستند. آنها از هست ها و نيست ها و از وجود و عدم گزارش نمي دهند بلکه از بايدها و نبايدها بحث مي نمايند. اين گزاره ها متعلق به ساحت حکمت عملي هستند. يعني مربوط به عمل انسان در صحنه هاي مختلف فردي و اجتماعي اند. چه در حوزه حکمت نظري و چه در حوزه حکمت عملي، ما گزاره هايي داريم که بديهي مي باشند. به اين معنا که بايد بدون چون و چرا آنها را پذيرفت و نمي توان براي آنها استدلالي آورد. مثلاء در حوزه حکمت نظري و در رياضيات يک دسته از بديهيات وجود دارند. اين که دو مقدار مساوي با مقدار سومي، خود با هم برابرند، يک گزاره بديهي است که نمي توان براي آن استدلال آورد اما ما آن را مي پذيريم. در حکمت عملي نيز ما يک دسته از بايدها و نبايدها داريم که اينها هم بديهي اند و قابل اثبات نيستند. البته تفاوتي ميان بديهيات حکمت نظري و حکمت عملي وجود دارد و آن اين که در حکمت نظري اگر انسان باشد يا نباشد، بديهيات معتبر هستند. اگر در عالم هيچ رياضي داني وجود نداشته باشد دو مقدار مساوي با مقدار سوم، با هم مساويند و اگر هيچ فيزيک داني هم نباشد، فلزات در اثر حرارت ديدن منبسط مي شوند. اما بديهيات حوزه حکمت عملي وابسته و مربوط به عالم رفتار و عمل انساني اند. اگر انسان ها موجود نباشند شما نمي توانيد بگوييد که دروغ گفتن امري زشت و ناپسند است. چون دروغ گفتن مربوط به عالمي است که عقل و عمل و رفتار انساني وجود داشته باشد. از ديدگاه روان شناختي نيز گفته مي شود که اين گزاره هاي بديهي در ضمير ناخودآگاه انسان هستند و ممکن است در اثر عواملي پنهان شوند و در بعضي جاها نيز بروز نمايند. علماي مسلمان به اين بديهيات نام حسن و قبح عقلاني'? را داده اند. وقتي شما مي گوييد ظلم قبيح است؛ اين مطلب را همه انسان ها مي پذيرند. زشت بودن ظلم را نمي شود ثابت کرد بلکه ظلم قبح ذاتي دارد يا بدون آنکه استدلالي نماييم، مي پذيريم که مفهوم عدالت داراي حسن ذاتي است و في نفسه حُسن دارد. ارزش هاي اخلاقي اي که حسن و قبح ذاتي دارند، مبناي تمام ارزش هاي اخلاقي ديگر هستند. اگر شما قائل به بديهي بودن دسته اي از ارزش هاي اخلاقي نباشيد نمي توانيد بگوئيد که خدا بايد در روز قيامت افراد نيکوکار را به بهشت و بدکاران را به جهنم ببرد. امروزه بحث ارزش هاي اخلاقي و حسن و قبح ذاتي آنها در حوزه هاي مختلفي چون فلسفه سياسي نيز مطرح اند که به دليل وسعت دامنه مباحث نمي توان در اين فرصت کوتاه به آنها اشاره نمود. روانشناسي اسلامي معاني نفس از ديدگاه فلاسفه نفس در اصطلاح فلاسفه جوهري است كه ذاتا مستقلّ و در فعل، نياز به مادّه دارد و متعلّق به اجساد و اجسام است يعني جوهري است مستقلّ و قائم به ذات خويش كه تعلّق تدبيري با بدن دارد و در تصرّف و تدبير به جوهر روحاني ديگري دارد كه روحانيّت آن از نفس كمتر است و آن واسطه، روح حيواني است كه آنهم واسطه دارد كه قلب است1. مسأله نفس يكي از مسائل مهم فلسفي است كه از زمان هاي قديم مورد توجه فلاسفه قرار گرفته و در مورد ماهيت و وجود آن در طول تاريخ فلسفه اظهار نظرهاي گوناگوني ابراز شده است كه برخي از آن اقوال در مورد ماهيّت نفس از اين قرار است: 1 - اجزاء لا يتجزّي است و آنچه از اين اجزاء لا يتجزّي داراي صورت كروي است همان نفس است زيرا كه اين نوع اشكال مي تواند بيشتر از همه چيز در خلال اتمام اشياء نفوذ يابد و مادام كه خود در حركت باشد، ماسواي خود را نيز به حركت درآورد2. 2 - نار است، براي برخي از فيلسوفان، اين عقيده حاصل شده است كه نفس، آتش است زيرا كه آتش لطيف ترين و مجردترين عناصر است و به علاوه آتش است كه ابتداء خود متحرك است و اشياء ديگر را به حركت درمي آورد3. ارسطو در كتاب خود «درباره نفس» ص 14 مي نويسد: «دموكريتوس» معتقد بود كه نفس، نوعي از آتش و گرما است. 3 - هوا است چنانكه برخي از فلاسفه از قبيل «ديوگنس و آناكسيمنس» و آناگساگورس» و «ارگلائورس» از فلاسفه يونان قديم معتقد بودند كه نفس، هوا است زيرا كه آنان هوا را لطيف تر از همه اجسام مي دانستند و همين را دليل بر آن مي شمردند كه نفس ادراك مي كند و به حركت در مي آورد، هوا از اين جهت كه اول است و هرچه غير از آن است، از آن ناشي مي شود ادراك مي كند و از اين حيث كه لطيف ترين اجسام است محرك است»4. 4 - ارض است. 5 - آب است چنانكه از دانشمندان غربي «هيپون» به آن معتقد است كه نفس، آب است. عقيده او گويا ناشي از اين مطلب باشد كه نطفه در تمام حيوانات مربوط است5 زيرا كه هيپون ادعاي كساني را كه مي گويند نفس خون است رد مي كند و مي گويد كه نفس اوليه، نطفه است و نطفه از خون نيست»6. 6 - جسم بخاري است چنانكه «هراكليتوس» از دانشمندان يونان قديم نفس را اصل مي شمارد زيرا كه نفس به نظر وي بخاري است كه ساير اشياء از آن تشكيل يافته است7. 7 - عدد است چنانكه اين نظريه به افلاطون نسبت داده شده است، مؤلّف كتاب «طيماوس»ج3، به بعد چنين مي نويسد: «نفس از عناصر ساخته مي شود زيرا كه اشياء از اصول ساخته شده است و در نظر او هر چيزي با چيزي كه شبيه آن است، شناخته مي شود. منظور از عناصر، عناصر تشكيل دهنده اعداد مثالي و نفس است و منظور از اصول، اشياء ديگر يا به عبارت ديگر همان مثل يا اعداد است»8. 8 - مركّب از عناصر است چنانكه «آمپدُكلس» دانمشند غربي مي گويد: «نفس مركب از عناصر است يعني عناصر چهارگانه يا اصول دوگانه «مهر و كين» كه آنها نيز مادي است و هر يك از اين عناصر نيز خود يك نفس است و ارسطو چنين نتيجه مي گيرد كه هرگاه عناصر چهارگانه در تركيب نفس وارد باشد، در نتيجه خود نيز هركدام بايد نفس باشد9. 9 - نفس حرارت غريزي است. 10 - نفس برودت و سرما است، از فلاسفه كساني هستند كه قائل به اصول متضاد بوده، جملگي مي گويند كه نفس نيز از اضداد ساخته شده است برعكس كساني كه يكي از دو ضد يا ديگري را مثلاً گرم يا سرد يا صفتي ديگر از اين قبيل را اصل مي گيرند، نفس را به يكي از دو ضدّ مؤول دارند10. 11 - نفس همان خون است چنانكه برخي از دانشمندان يونان قديم از قبيل «كريتياس» برآن رفته اند كه نفس، خون است از اين نظر كه اخصّ صفات نفس، احساس است و اين خاصيّت ناشي از طبيعت خون است»11. 12 - نفس مزاج است(درباره آن توضيحي در كتاب «درباره نفس» ص 48 و 47 ذكر شده است) مراجعه كنيد. 13 - نفس نسبت ميان عناصر است، طرفداران اين رأي مي گويند كه نفس نوعي از ايتلاف است
خـوشحالي يك وضعيت خاص ذهـنـي اسـت. هـر فـردي درزنـدگي خـود روزهـايي را تجربه نموده كه برايش خوشايندنبوده است. اما ناخرسندي مزمن ميتواند سلامتي، شغل و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد.بجزهـرگونه مشكـلات پزشكي يا افسردگي هاي بلندمـدت كه نيازمند تجويزهاي طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، مي توانـيـد مـيزان خوشحالي خود را كنترل نماييد . بـه خـوشـحال بـودن فـكر كـنـيــد تا احساس و ظاهر بهتري بدست آوريد. دراين قسمت نكته هاي وجود دارند كه شما را در اين كار ياري مي نمايند: 1- خوش بين باشيد بـه زنـدگي با ديـدي مثـبـت نگـاه كـنـيد تـا خـود را بـه دليل احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كـه نصيبتان خواهـد شد، متعجب سازيد. بـه ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند. 2- ديد وسيعي داشته باشيد اجازه ندهيد مسائل كوچك شما را آشفته نمايـد. بـراي رسيـدن بـه هـدف خـود پـايدار و مـقاوم باشيد، خـواه آن هـدف رياست، پرداخت رهن و يا يك ازدواج طولاني مدت باشد. در ايـن راه بـا موانـعي مواجه خواهيد شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فكر كـرده و از ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد. 3- سپاسگزار باشيد از ديگران قدرداني كنيد. از همكار خود بخاطر كمكش بشما تشكر كرده و بدليل موفقيت در انـجـام كـارش بـه او تـبريك بـگوييد. بـه خدمتكاري كه صبحانه شما را برايتان مي آورد كـلمـه اي محـبت آميـز بيان كنيد. به شخص درمانده اي كـه در خـيـابان از مـقـابـلـش رد ميشويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي مسرت بخشي داريد شكرگزار باشيد. 4- از زندگي لذت ببريد به كارهايي مبادرت نماييد كه از انجام دادن آنها لذت ميبريد: اتومبيلتان را بـشوييـد، بـه برخي تعميرات جزئي در منزل بپردازيد، تلويزيون تماشا كنـيـد، خريد برويد. براي خود يك اولويت قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد. 5- از جسم خود مراقبت نماييد خوب بخوريد و ورزش كنيد. به باشگاه رفته و كمي بدويد يـا در يـك بازي ورزشي شركت كنيد. هـمراهي نمودن يـك تـيم به عنـوان يـك عضـو و بيرون رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم و فكر شما مفيد خواهد بود. 6- برنامه هاي خود را تغيير دهيد برنامه هاي روزانه خود را عوض نموده تا انرژي جـديدي پيدا كنيد. مرز مشخصي بين كار و تـفريح ايـجاد نـماييد. بـراي فـعاليتهاي ســرگرم كننده و يا تفكر در محيطي آرام از خانه خارج شويد 7- با مردم در تماس باشيد آيا بخاطر مي آوريد زمانـي كـه يك دوست قديمي بطور غير منتظره با شما تماس گرفت چه احساسي داشتيد؟ براي يكي از آشنايان ايميلي ارسال نمـوده يا با افراد فاميل و يا دوستان قديمي خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد. 8- خلاق باشيد روزنه اي براي انرژي خلاق خود بيابيد. اين ممكن است شـامـل كـاردسـتـي، باز سازي، نقاشي، ترسيم كاريكاتور، نويسندگي و يا حتي باغداري باشد. مهم نيست كه چــقدر مشغله داشته باشيد و يا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بي حالي مي كـنـيـد، اگـر زمـاني را براي انـجـام فـعـاليت هاي خلاق اختصاص دهيد، احساسي شادتر و سالم تر خواهيد نمود. 9- براي خود همدمي پيدا كنيد تقسيم نمـودن تجربيات با كسي كه به او عشق مي ورزيد، خوشحالي شما را افزايش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث بوجود آمدن احـسـاس امنيت، رضايت و شادماني در شما مي گردد. روابط جنسي مشروع نيز ميتواند بـراي ذهـن و جسم شما اثرات بسيار مفيدي داشته باشد. 10- با كسي صحبت نماييد يكي از دوستان خود را براي هم صحبتي و بيان احساسات و عقايد خود انتـخـاب كـنيد. او در مـورد شما قضاوت ننموده و مشكلات شما را حل نخـواهد كرد. وي بـه حـرفهايـتـان گوش مي دهد چرا كه مي داند شما نيز همين كار را برايش انجام خواهيد داد. 11- تخيل كنيد آرزوها و بلند پـروازي هاي خود را يادداشت نموده و به تدريج آنها را واقعيت بخشيد آنگاه هميشه چـيزهايي بـراي انــتظار كشيدن، و جايي براي متمركز كردن انرژي خود خواهيد داشت. 12- بخشنده باشيد شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسـي ( يـا خودتان ) را بخاطر چيزي كه اتفاق افتاده و يا گفتـه شـده مـورد بـخشايـش قـرار دهــيد. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پـذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه نميـتوانيد زمان را بـه عـقب برگردانيد. شادماني خود را با از ياد بردن نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد. نگران نباشيد، خوشحال باشيد در دنـياي واقعي نمي توانيم از ديگران انتظار داشته باشيم تا براي ما شادمانـي ايـجـاد كنند. خوشحالي حالتي از ذهن است كه كاملا ميتواند تحت كنترل شما باشد. محيط پيرامون خود را به گونه اي مهيا سازيد كه فرصتـهايـي بـراي شناختن و لذت بردن از جنبه هاي مثبت و خوشايند زندگي را فراهم آورد. براي شاد بودن تلاش كنيد .
به خاطرجلب توجه دختری که عاشقش بودم به کلاس اعتماد نفس رفتم یکی ازبحث های استاد این بود که چطور می توان متفاوت بود وتوجه همه را جلب کرد من درطول مدتی که درکلاس بودم فقط درفکر دوست دخترم بودم که با صدای استاد به خودآمدم وگفتم بله استاد:
-حواس شما کجاست ؟
- پیش شما استاد
- بسیار خوب دلم می خواهد پس فردا شما اولین نفری باشید که گزارش عملکرد متفاوت خودتون رو درکلاس می خوانید
کلاس تمام شد ومن راهی خانه شدم نزدیک میدان شهر که رسیدم جمعیتی رادیدم که شعار می دادند درود بر آقای وزیر درود بر آقای وزیر درآن بین متوجه ده ها خبرنگاری شدم که بادوربین هایشان ازمراسم گزارش تهیه می کردند به یاد حرفهای استاد فرصت را مغتنم شمردم ودرکنار خبرنگاران فریاد زدم مرگ برآقای وزیر مرگ بر آقای وزیر که ناگهان خبرنگاران دوره ام کردند خبرنگار اول پرسید چراشعار مرگ می دهید گفتم به خاطر افکارمتفاوت دومی پرسید چه مشکلی با وزیر دارید ؟ تو جواب مونده بودم که دو پلیس گردن کلفت زیر بازوهایم راگرفتند ومرا بردند ...یک ماه بعد درحالیکه حسابی معروف شده بودم برای دوست دخترم نامه ای نوشتم وماجرا را شرح دادم که آن جماعت کارگران کارخانه های خودروسازی بودند که به خاطر حمایت وزیرازصنایع خودروسازی شعار درود بر وزیر سرداده بودند وفردای آن روز همگی پاداش واضافه دستمزد گرفتند ومن هم دردادگاه محکوم شدم و قرار است که یک سال متفاوت زندگی کنم البته در زندان!
رئیس جمهور در ادامه سیاست « کی بود کی بود، یکی دیگه بود» امروز کاپشن تندروی را بیرون آورده و به مدت سه ماه کت و شلوار دموکراسی را بر تن خواهد کرد. وی در آخرین اظهارات خود در مجلس تصمیم گرفت سیاست های دولت را کاملا تغییر دهد، به همین دلیل گفت: « دولت در آستانه انتخابات کار غیرعادی انجام نمی دهد.» وی تاکید کرد: « همه ما موظفیم فضای انتخابات را منطقی کنیم.» رئیس جمهور همچنین به مطبوعات که در حال خفقان بسر می برند، گفت: « چرا تحریف می کنید؟ چرا می خواهید کاری کنید که رئیس جمهور نیز نتواند حرفی بزند؟ چرا خفقان ایجاد می کنید؟» وی تصمیم گرفت برای اینکه روزنامه ها نتوانند برای رئیس جمهور خفقان ایجاد کنند، بطور منطقی و متناسب با شرایط انتخاباتی مطبوعات را در شرایط مناسب خفقان نگاه دارد. در همین راستا، آگاهان پیش بینی کردند که دولت نهم روش های منطقی کردن شرایط انتخاباتی را به این شرح انجام دهد.
روش منطقی اول: از امروز مسوولیت کلیه عواقب و نتایج طرح امنیت اجتماعی در مورد شلوار، روسری، چکمه، مانتو، قلیان، اراذل، اوباش و غیره ربطی به دولت نداشته و نیروی انتظامی از امروز جزو ضابطین رئیس جمهور سابق محسوب شده و مسوولیت کلیه نارضایتی ها نیز بر عهده شخص خاتمی، هاشمی رفسنجانی و در صورت لزوم میر حسین موسوی است.
روش منطقی دوم: از آنجا که انتخابات باید خیلی منطقی برگزار شود، بنا براین نیروی انتظامی اگر بناست طرح امنیت اجتماعی را زیر نظر دولت انجام دهد، باید « طرح جامع امنیت اجتماعی» را به دولت تقدیم نماید و به همین دلیل طرح قبلی حساب نیست و کلیه یک میلیون نفری که تذکر گرفته، هشتاد هزار نفری که بازداشت موقت و آزاد شدند، فروشگاههایی که تعطیل و محو شدند، اراذل و اوباشی که اعدام شدند، کان لم یکن تلقی شده و در حقیقت چنین چیزی اتفاق نیفتاده است.
روش منطقی سوم: با توجه به اینکه دولت قصد دارد « در آستانه انتخابات کار غیر عادی انجام ندهد» به همین دلیل از حالا تا زمان برگزاری انتخابات رئیس جمهور ایران احمدی نژاد نیست. به همین دلیل از کلیه دوستان و آشنایان درخواست می شود، اگر در دو ماه آینده رفتارهای عجیب و غریب از رئیس جمهور ندیدند، به بزرگی خودشان و کوچکی ایشان ببخشند و به حساب وی نگذارند. زمان بازگشت مشارالیه بعدا اعلام می شود.
روش منطقی چهارم: با توجه به اینکه « انرژی هسته ای حق مسلم ماست ولی فعلا گازمان قطع شده است» و با عنایت به اینکه قرار بود یک سال پس از ریاست جمهوری نفت سر سفره مردم بیاید، اما دو سال پس از آن بنزین از سفره مردم حذف و سه سال بعد یعنی امسال نیز گاز قطع شده است، از کلیه ملت بدون گاز ایران درخواست می شود، برای گرم کردن تنور انتخابات فعلا از هیزم استفاده کنند.
روش منطقی پنجم: یکی از مسائل منطقی برای برگزاری انتخابات، ایجاد فضای مناسب رسانه ای است. رسانه ها باید همانطور که در همه جهان به عنوان رسانه ای برای انتشار نظرات روسای جمهور عمل می کنند، در طول انتخابات نیز در خدمت رئیس محترم جمهور باشند و نگذارند رئیس محترم جمهور احساس خفقان کند. مطبوعات باید به آزادی بیان رئیس جمهور احترام گذاشته و علاوه بر شش شبکه تلویزیونی و دهها شبکه رادیویی و دهها روزنامه دولت، این دو روزنامه ای که در برخی صفحات نظرات دیگران را هم منتشر می کنند، در طول انتخابات دست از این رفتار غیردموکراتیک خود برداشته و سعی کنند در تمام صفحات نظرات رئیس جمهور را منتشر کنند، تا انتخابات در کمال آزادی برگزار شود.
روش منطقی ششم: از آنجا که طرح امنیت اجتماعی که با امضای رئیس جمهور اجرا شده بود، با امضای رئیس جمهور اجرا نشده است، و با عنایت به اینکه در دو ماه آینده احتمالا احمدی نژاد که در سال اول ریاست جمهوری در نقش « بن لادن» و در سال دوم در نقش « فیدل کاسترو» بازی می کرد، در سال سوم به ایفای نقش « نلسون ماندلا» بپردازد، لذا تغییرات زیر احتمالا رخ خواهد داد: طرح برگزاری کنفرانس هولوکاست ربطی به دولت نداشت، بلکه این کنفرانس زیر نظر وزارت خارجه به عنوان ضابط قوه قضائیه برگزار شد، غنی سازی هرگز مورد قبول دولت نهم نبوده و شخص آقازاده به عنوان معاون اسبق بهزاد نبوی در کابینه موسوی این توطئه را برای بدنام کردن دولت نهم اجرا کرد، سفرهای رئیس جمهور به ونزوئلا و سایر کشورهای آمریکای لاتین مورد تائید دولت نبوده، در حقیقت این سفرها توسط ثمره هاشمی معاونت رئیس جمهور که تا یک ماه دیگر به دلیل اشتباهاتش استعفا خواهد داد انجام شده است. سایر معجزات انتخاباتی بعدا اعلام می شود.
روش منطقی هفتم: از آنجا که دانشجویان از اقشار عزیز و دوست داشتنی بوده و دولت نهم توجه خاصی به آنان دارد، وزیر علوم به عنوان یکی از عوامل اجرای طرح امنیت دانشگاهی جزو ضابطین مجلس قوه مقننه محسوب و کلیه دستگیر شدگان دانشجو، در حقیقت اعضای مظلوم دولت و یاران رئیس جمهور محسوب می گردند و دستگیری آنان به عنوان توطئه اصلاح طلبان حاکم بر مجلس هفتم برای ضربه زدن به رئیس جمهور بی گناه ارزیابی می شود.
توضیح مقدماتی اول: منظور از کمبود گاز، همان قطع گاز است.
توضیح مقدماتی دوم: منظور از بلافاصله، همان سه روز بعد است.
علت اول: معمولا در همه کشورها وقتی وسط سرمای زمستان گاز به مدت سه روز قطع می شود، مردم شهر را آتش می زنند، منتهی مردم ایران چون آدمهای نجیبی هستند، فقط توپ را پرت می کنند توی زمین فوتبال. فوتبال ایران هم زیر نظر دولت است، در نتیجه توپ می افتد توی زمین دولت.
علت دوم: مردم وقتی گازشان قطع می شود، از خانه بیرون می روند و تصمیم می گیرند فوتبال بازی کنند تا گرم شان بشود، در نتیجه وارد استادیوم می شوند، اما متوجه می شوند که رئیس جمهور به جای این که به فکر حل مشکل گاز مردم باشد، در استادیوم مشغول سخنرانی در مورد تولید انرژی هسته ای است. مردم هم از خوشحالی این که بزودی انرژی هسته ای تولید می شود و خانه های شان گرم می شود، توپ را شوت می کنند، و طبیعتا توپ می افتد توی زمین دولت.
علت سوم: یک دلیل بسیار مهم برای این که مردم توپ را می اندازند توی زمین دولت این است که مردم ما شعور ندارند که بفهمند گازرسانی به خانه ها، زیر نظر قوه قضائیه است و در حقیقت قوه قضائیه است که باید گازرسانی کند و در تمام جهان هم اگر دقت کرده باشیم، قوه قضائیه مسوول تامین انرژی برای مردم است، البته در کشورهایی مانند آمریکا و هند گازرسانی زیر نظر کنگره و در انگلیس زیر نظر مجلس عوام است، اما چون مردم ایران متاسفانه فکر می کنند چون تولید انرژی هسته ای کار دولت است، به همین دلیل تامین گاز و برق و نفت و بنزین هم کار دولت است، به همین دلیل به جای این که توپ را پرت کنند توی زمین قوه قضائیه آن را پرت می کنند توی زمین دولت.
علت چهارم: دلیل دیگری که مردم وقتی گازشان قطع می شود، توپ را توی زمین دولت پرت می کنند، سرمای زیاد و دوری راه است. چون در حقیقت قطع شدن گاز توسط دولت ترکمنستان صورت گرفته و دولت ایران در این مورد هیچ نقشی ندارد، مردم هم این موضوع را می دانند. برای همین وقتی گاز قطع می شود، مردم سعی می کنند توپ را پرت کنند توی زمین دولت ترکمنستان، منتهی چون هوا سرد است و راه دور است، توپ می افتد توی زمین دولت خودمان. پیشنهاد می شود، از این پس مردم وقتی گازشان قطع می شود، بخصوص در مناطق مرزی بروند به منطقه مرزی ترکیه یا آذربایجان یا ترکمنستان و توپ را شوت کنند به آن طرف مرز تا بیفتد توی زمین دولت آنها.
علت پنجم: مهم ترین موضوع این است که در حقیقت مردم توپ را می خواهند پرت کنند توی زمین بخش خصوصی، اما چون هنوز اصل 44 که دو سال قبل باید اجرا می شد، قرار است 44 سال دیگر اجرا شود، بخش خصوصی نه زمین دارد و نه گاز، در نتیجه مردم نمی توانند توپ را توی زمین بخش خصوصی بیندازند، برای همین توپ می افتد توی زمین دولت.
علت ششم: اصلی ترین دلیل هم این است که معمولا وقتی گاز مردم قطع می شود و سرمای هوا هم 10 درجه زیر صفر است، تنها کسی که یا در زمین بازی مشغول سخنرانی است و یا دارد بازی می کند، دولت است. مردم هم توپ را پرت می کنند توی زمین دولت که حداقل با توپ بازی کند، در نتیجه توپ می افتد توی زمین دولت.
نتیجه گیری سیاسی: وقتی دولت مشغول بازی است، طبیعی است که ممکن است توپ مردم توی زمین اش بیفتد.
نتیجه گیری دولتی: وقتی همه چیز دست دولت است، توپ هم می افتد توی زمین دولت.
نتیجه گیری اخلاقی: مردم ما آدمهای نجیبی هستند و به همین دلیل حتی اگراز سرما یخ بزنند هم باعث سرگرمی دولت می شوند.
گوهر مخزن اسرار همان است که بود
حقه ی مهر بدان مهر نشان است که بود
عاشقان زمره ی ارباب امانت باشند
لاجرم چشم گوهر بار همان است که بود
از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح
بوی زلف تو همان مونس جان است که بود
طالب لعل و کوهر نیست و گر نه خورشید
همچنان درعمل معدن و کان است که بود
کشته ی غمزه ی خود رابه زیارت دریاب
زان که بیچاره همان دل نگران است که بود
رنگ خون دل مارا که نهان می داری
همچنان درلب لعل تو عیان است که بود
زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند
سالها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
حافظا باز نما قصه ئ خونابه ئ چشم
که بر این چشمه همان اب روان است که بود
اینم آدرس یه ویدیوکلوپ که همه جورفیلمی توش پیدامیشه




روزنامه آمریكایی دیلی نیوز با انتشار پیشگویی های یك زن معروف اهل تورنتو كانادا، «2008» را سال حمله آمریكا به ایران توصیف كرده است.
خانم نیكی (Nikki) در مصاحبه با روزنامه دیلی نیوز اظهار داشت: 2008، سالی سرشار از بلا و مصیبت خواهد بود.
فهرست پیشگویی های وی برای سال جاری میلادی به شرح زیر است:
1 – آمریكا به ایران حمله می كند.
2 - دو هواپیما در فرودگاه "كندی" به هم برخورد می كنند و یك فاجعه فضایی دیگر نیز رخ می دهد.
3 – عملیاتی تروریستی در جریان بازی های المپیك پكن به وقوع می پیوندد.
4 - توفانی میامی آمریكا را در می نوردد.
5 - "جان ادواردز" در پی استعفای "هیلاری كلینتون" از نامزدی ریاست جمهوری آمریكا به دلیل مشكلات جسمانی، به كاخ سفید راه می یابد.
6 - پرنس ویلیام یا پرنس هری از خاندان سلطنتی انگلیس ربوده می شوند.
7 - "جورج كلونی" هنرپیشه هالیوود در این سال ازدواج كرده و بچه دار می شود.
8 - "پنه لوپه كروز" بازیگر مشهور اسپانیایی تبار به فعالیت های سیاسی در اسپانیا روی می آورد.
9 - "شون پن" بازیگر مشهور سینما در جریان سفر به خاورمیانه زخمی می شود.
10 - درمانی نو برای ناشنوایی كشف می شود.
11 - جنین انسان شبیه سازی می شود.
این پیشگو ادامه داد: گرچه امسال مملو از بلایا و فجایع خواهد بود، اما سال 2009 به سوی آرامش بیشتری سوق می یابد.
به نوشته روزنامه دیلی نیوز، پیشگویی های این زن به نظر عجیب می رسد اما باید این نكته را در نظر گرفت كه وی در آوریل سال 2001 نیز برخورد دو هواپیما به مركز تجارت جهانی (واقعه 11 سپتامبر) و مرگ استیو ایروین شكارچی تمساح و یكی از چهره های سرشناس استرالیایی را درست پیش بینی كرده بود.
این در حالی است كه برخی پیش گویی های وی برای سال 2007 درست از آب در نیامد كه از آن جمله می توان به مرگ فیدل كاسترو رهبر كوبا، حمله آمریكا به كوبا و وقوع انفجار در مركز راكفلر نیویورك اشاره كرد
هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست مابه فلک می رویم عزم تماشا کر است
ما به فلک بوده ایم یار ملک بوده ایم باز همانجا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزون تریم زین دو چرا نگذریم ؟! منزل ما کبریاست
گوهر پاک از کجا ! عالم خاک از کجا ! برچه فرودآمدیت ؟ بارکنید این چه جاست
سخت جوان یار ما دادن جان کار ما قافله سالار ما فخرجهان مصطفی است
از مه او مه شکافت دیدن او برنتافت ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست
بوی خوش این نسیم ازشکن زلف اوست شعشعه این خیال زان رخ چون ((ولضحاست))
در دل ما درنگر هر دم شق قمر کزنظر آن چشم تو آن سو چراست؟
خلق چومرغابیان زاده ز دریای جان کی کند اینجا مقام ؟! مرغ کزان بحر خاست
بلک به دریا دریم جمله درو حاضریم ورنه زدریای دل موج پیاپی چرا ست؟
آمد موج الست کشتی قالب ببست بازچوکشتی شکست نوبت وصل و لقاست
تقدیم به یک دوست جدید
سکس وداستانهای کوتاه وبلندش از قدیم بر سرزبانها بوده ولی امروزه از آنجا که گفته اند شنیدن کی بود مانند دیدن سکس بیش از زبانها در گوشی های مبایل ها جاری است همان دستگاه مفیدی که خانمها کنترل از راه دور آقایان خطابش می کنند و آقایان چند تا چند تا می خرند تا راحت بتوانند به همسران وکارفرمایان و طلبکارانشان دروغ بگویند و البته نوجوانها برای شنا کردن در انواع و اقسام نادیده های سکس دوستش دارند دیروز در مسیر استدیو یکی ازدوستانم را سوارکردم او هم برای قدردانی ! در گوشی جدیدش تصویر دختری را نشان داد که چند جوان با زوز متعرضش شده بودند و دخترک با مظلومیت تمام خدا را فریاد می کرد ... دوستم می گفت می دانی این دختر چرا گریه و زاری می کند گفتم تو بگو چرا؟ گفت چون اولا به زور او را م... یعنی پولش را نمی دهند ثانیا از او زوری فیلمبرداری می کنند یعنی حق کپی رایتش را هم نمی دهند و اون دختر هم که دیده در این رابطه ی زوری سرش کلاه رفته فریاد می کند ... باخودفکر می کنم چقدر آسان مردم با وجدانشان کنار می آیند.
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار الود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچون روزان دگر
سایه ای زامروزها دیروزها
بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
اینجا آخر خطی بود که باید آغاز می شد ولی چه شروع سختی.هیچ کدوم از مردها به ژیلا توجه نمی کردند انگار نه انگار که اونجا نشسته بود فخری هربار از اتاق بیرون می اومد با اشاره می گفت یه کاری کن دیگه نازی عشوه ای ...این طوری که نمی شه ژیلا که دیگه خجالت کشیدن رو فراموش کرده بود شروع کرد به لبخند زدن به کارگری که تازه وارد شده بود ولی اونم با ملیحه افغانی رفت ساعت ۷ بعد از ظهر شد فخری دخترها رو مرخص کرد برن حالا اون بود و ژیلا . فخری گفت ببین من ۵ ساله که این کارم روز اول با هزارتومن شروع کردم و حالا صاحب این تشکیلاتم اگه اون بی شرف با کارد صورتتو به این روز ننداخته بود خوب تیکه ای بودی قول می دادم به سه سال نمی کشید که از من جلو می زدی ولی با این وضعیت باید برات یه فکری بکنم فعلا پاشو خونه رو تمیز کن...ژیلا کیسه زباله ای رو که پر ازکاندوم و دستمالهای مصرف شده بود رو برداشت وبرد انداخت توی سطل آشغال هربار که این کارو میکرد حالش بهم میخورد دوباره رفت توی فکر من اینجا چیکار می کنم جواب خدا رو کی میده نه تقصیر من نیست خدا خودش میدونه من همه جا دنبال کار رفتم ولی هیچکس بعد از دیدن صورت من بهم کار ندادندبرادر معتادم هم که خونه رو برام جهنم کرده بود غیر از فخری هیچ کس به من کار نمی داد همه یا با فکرشون کار می کنند یا با جسمشون اما من نه فکرشو دارم نه جسمشو نه من تقصیری ندارم . صدای فخری بلند شد زود باش ظرفها رو بشور الان حاجی میاد حاج اصغر یه جانباز شیمیائی بود که به قول دکترها چندسالی بیشتر تو باغ نمی موند واثه همین خودش زن نمی گرفت حاجی تنها مشتری مسلمون ! فخری بود که اونو صیغه کرده بود و هفته ای یکبار سر وقتش میومد اون با یه شریک آموزشگاه تعلیم رانندگی داشت ودرکل وضع مالیش خوب بود حدود ساعت ۱۰ شب بود که صدای زنگ در بلند شد وفخری که حسابی بزک کرده بود رفت جلوی درب و به محض دیدن حاج اصغر پرید تو بغلش ...خوش اومدی حاجی دلم برات یه ریزه شده بودو حاجی هم که حسابی سرحال به نظر میومد باتعجب پرسید این دختر خانوم کیه؟ فخری جواب داد این دختر از اقوام دور منه صورتشم یه پدر نامرد این طوری کرده حاجی: کی؟ فخری: خواستگارش یه پسر لات که یه محل رو عاصی کرده بود اومد خواستگاری ژیلا و چون بی همه چیز بود جواب رد شنید واین بلا رو سر این طفلی آورد الانم یه ساله که تو زندون آب خنک می خوره برادر این دختر هم از اون روز به جای مرهم نمک زخم این طفل معصوم شده منم که دیدم اینطوریه گفتم بیاد با من زندگی کنه خونه داریش حرف نداره اینجا رو اون مثل دسته ل کرده دختر بی آزاریه مزاحمتی نداره حاجی گفت آخه من که به تو گفته بودم هیچ کسی نفهمه یه راز تا وقتی رازه که فقط خودت بدونی فخری گفت حاج آقا شما اصلا خودتونو ناراحت نکنید میگم امشب بره رو پشت بوم حاجی: نقل این حرفها نیست فقط بهش بگو شتر دیده ندیده فردا صبح زود ژیلا وقتی بیدار شد دید که حاجی یواشکی از خونه خارج شد و فخری هم بدون هیچ لباسی رفت که دوش بگیره... ساعت ۵/۸ بود ژیلا و فخری در حال خوردن صبحانه بودند که صدای زنگ بلند شد اینبار بهرام رفیق فابریک فخری بود فخری بعد از کلی ماچ و بوسه گفت : بهرام باز که بیخبر اومدی بهرام: خواستم مچت رو بگیرم ببینم این همون دختریه که می گفتی هیچ کس محلش نمی ذاره اندامش که خیلی رو فرمه ببینم اسمت چیه ؟ ژیلا هستم بهرام: ناراحت نباش دوای صورتت یه ساعت جراحی پلاستیکه تو فقط سعی کن تا میتونی پول جمع کنی فخری: کدوم پول هیچکس طرفش نمیره بهرام: ببینم تواگه پیرهنت پاره بشه چیکار می کنی فخری: می دوزمش بهرام: اگه سوزن نداشته باشی چی ؟ فخری: با چادر می پوشونمش بهرام: خوب تو هم بایدصورت این دختر رو بپوشونی فخری: مردم دوست دارند با صورت طرفشون حال کنند بهرام: ببین تو به مشتریهات بگو این یه زن شوهر داره که نمی خواد کسی صورتشو بشناسه مطمئن باش این طوری از هر ۱۰ نفر یکی هوس می کنه با اون سکس کنه ... ژیلا غرق در اندیشه بود با خودش فکر می کرد که دیگه خدا دوستش نداره چون با این راه حل بهرام حتما اون قربانی سکس می شه اونم فقط به خاطر پول به خودش می گفت باید برای همیشه با زندگی یه دختر پاک و نجیب خداحافظی کنه . فخری دستهاشو روی گونه ی ژیلا کشید و گفت خوشگله از حالا تو هم کاسبی و با بهرام از خونه بیرون رفتند وژیلا هم مشغول جواب دادن به تلفنها شد
تعارف که نداريم ... نوشته هاي من سرگذشت کلمات پريشان و سرگردانيست که ترکيبشان خزعبلاتيست که قرار نيست در هيچ کجاي تاريخ ماندگار شوند.
دل و مغزم ميترکند و انگار تمام چيزهايي که ياد گرفته ام هيچکدامشان به هيچ کاري نمي آيند.
خوش خيال بودم ... فکر ميکردم که ياد گرفته ام «خوب» را ميشود با نشانه ها و علامتها پيدا کرد. لحظه هاي عمر را به دنبال نشانه ها و کشف آنها گذراندم تا «خوب» را پيدا کرده باشم. پرنده اي که رد ميشد... بادي که ميامد و باراني که نمي آمد. ابرها، برگها ...
اما ...حالا به «خوب» و «بد» شک کرده ام. به تمام علامتها و نشانه ها مشکوک شده ام. به خير و شر بودنشان. به همه راهها و مسيرهاي رفته و نرفته. به همه تجربه ها و پندهايي که براي ياد گرفتنشان عمري گذشت.
پشيمان نيستم. فقط کاش ميفهميدم.
اگر ميفهميدم، چيزي که به نظر ما خير و برکت و سلامته، همون چيزيست که براي خدا و سرنوشت اين دنيا خير و درسته... اونوقت اينهمه روزها حرام نميشدند.
تورا به خدا براي خودمان دعا کن که خواسته هاي «خير» ما همان خواسته هاي «خيري» باشد که روح جهان خواسته.
بود
دیوار خونمون نبود درب نگهبون که نبود
گل تو باغچمون نبود سبزی سبزمون نبود
ماهی حوضمون نبود یار تو بازیمون نبود
شوق سحرگاه که نبود عکس رخ ماه که نبود
نغمه ی سازمون نبود رقص نگاهمون نبود
مرغک عشقمون نبود نقش تو قصمون نبود
رفیق راهمون نبود خاک دیارمون نبود
محرم رازمون نبود مرهم زخممون نبود
سنگ صبوری که نبود حریم عشقی که نبود
خوب و بدش هرچی نبود راست یادروغ هر کی نبود
هرچی نبود ازما که بود هر کی نبود از ما که بود








