تبليغاتX
سیاوش
درباره کارگاه طراحی قالب
لطفا چند لحضه صبر کنید ...
بهای تفاوت
 

به خاطرجلب توجه دختری که عاشقش بودم به کلاس اعتماد نفس رفتم یکی ازبحث های استاد این بود که چطور می توان متفاوت بود وتوجه همه را جلب کرد من درطول مدتی که درکلاس بودم فقط درفکر دوست دخترم بودم که با صدای استاد به خودآمدم وگفتم بله استاد:

-حواس شما کجاست ؟

- پیش شما استاد

- بسیار خوب دلم می خواهد پس فردا شما اولین نفری باشید که گزارش عملکرد متفاوت خودتون رو درکلاس می خوانید

کلاس تمام شد ومن راهی خانه شدم نزدیک میدان شهر که رسیدم جمعیتی رادیدم که شعار می دادند درود بر آقای وزیر درود بر آقای وزیر درآن بین متوجه ده ها خبرنگاری شدم که بادوربین هایشان ازمراسم گزارش تهیه می کردند به یاد حرفهای استاد فرصت را مغتنم شمردم ودرکنار خبرنگاران فریاد زدم مرگ برآقای وزیر مرگ بر آقای وزیر که ناگهان خبرنگاران دوره ام کردند خبرنگار اول پرسید چراشعار مرگ می دهید گفتم به خاطر افکارمتفاوت دومی پرسید چه مشکلی با وزیر دارید ؟ تو جواب مونده بودم که دو پلیس گردن کلفت زیر بازوهایم راگرفتند ومرا بردند ...یک ماه بعد درحالیکه حسابی معروف شده بودم برای دوست دخترم نامه ای نوشتم وماجرا را شرح دادم که آن جماعت کارگران کارخانه های خودروسازی بودند که به خاطر حمایت وزیرازصنایع خودروسازی شعار درود بر وزیر سرداده بودند وفردای آن روز همگی پاداش واضافه دستمزد گرفتند ومن هم دردادگاه محکوم شدم و قرار است که یک سال متفاوت زندگی کنم البته در زندان!

  نوشته شده در ساعت 2:30  توسط Mehdi
داستان سکسی !
 

سکس وداستانهای کوتاه وبلندش از قدیم بر سرزبانها بوده ولی امروزه از آنجا که گفته اند شنیدن کی بود مانند دیدن سکس بیش از زبانها در گوشی های مبایل ها جاری است همان دستگاه مفیدی که خانمها کنترل از راه دور آقایان خطابش می کنند و آقایان چند تا چند تا می خرند تا راحت بتوانند به همسران وکارفرمایان و طلبکارانشان دروغ بگویند و البته نوجوانها برای شنا کردن در انواع و اقسام نادیده های سکس دوستش دارند دیروز در مسیر استدیو یکی ازدوستانم را سوارکردم او هم برای قدردانی ! در گوشی جدیدش تصویر دختری را نشان داد که چند جوان با زوز متعرضش شده بودند و دخترک با مظلومیت تمام خدا را فریاد می کرد ... دوستم می گفت می دانی این دختر چرا گریه و زاری می کند گفتم تو بگو چرا؟ گفت چون اولا به زور او را م... یعنی پولش را نمی دهند ثانیا از او زوری فیلمبرداری می کنند یعنی حق کپی رایتش را هم نمی دهند و اون دختر هم که دیده در این رابطه ی زوری سرش کلاه رفته فریاد می کند ... باخودفکر می کنم چقدر آسان مردم با وجدانشان کنار می آیند.

  نوشته شده در ساعت 2:58  توسط Mehdi
فرشته
 

اینجا آخر خطی بود که باید آغاز می شد ولی چه شروع سختی.هیچ کدوم از مردها به ژیلا توجه نمی کردند انگار نه انگار که اونجا نشسته بود فخری هربار از اتاق بیرون می اومد با اشاره می گفت یه کاری کن دیگه نازی عشوه ای ...این طوری که نمی شه ژیلا که دیگه خجالت کشیدن رو فراموش کرده بود شروع کرد به لبخند زدن به کارگری که تازه وارد شده بود ولی اونم با ملیحه افغانی رفت ساعت ۷ بعد از ظهر شد فخری دخترها رو مرخص کرد برن حالا اون بود و ژیلا . فخری گفت ببین من ۵ ساله که این کارم روز اول با هزارتومن شروع کردم و حالا صاحب این تشکیلاتم اگه اون بی شرف با کارد صورتتو به این روز ننداخته بود خوب تیکه ای بودی قول می دادم به سه سال نمی کشید که از من جلو می زدی ولی با این وضعیت باید برات یه فکری بکنم فعلا پاشو خونه رو تمیز کن...ژیلا کیسه زباله ای رو که پر ازکاندوم و دستمالهای مصرف شده بود رو برداشت وبرد انداخت توی سطل آشغال هربار که این کارو میکرد حالش بهم میخورد دوباره رفت توی فکر من اینجا چیکار می کنم جواب خدا رو کی میده نه تقصیر من نیست خدا خودش میدونه من همه جا دنبال کار رفتم ولی هیچکس بعد از دیدن صورت من بهم کار ندادندبرادر معتادم هم که خونه رو برام جهنم کرده بود غیر از فخری هیچ کس به من کار نمی داد همه یا با فکرشون کار می کنند یا با جسمشون اما من نه فکرشو دارم نه جسمشو نه من تقصیری ندارم . صدای فخری بلند شد زود باش ظرفها رو بشور الان حاجی میاد حاج اصغر یه جانباز شیمیائی بود که به قول دکترها چندسالی بیشتر تو باغ نمی موند واثه همین خودش زن نمی گرفت حاجی تنها مشتری مسلمون ! فخری بود که اونو صیغه کرده بود و هفته ای یکبار سر وقتش میومد اون با یه شریک آموزشگاه تعلیم رانندگی داشت ودرکل وضع مالیش خوب بود حدود ساعت ۱۰ شب بود که صدای زنگ در بلند شد وفخری که حسابی بزک کرده بود رفت جلوی درب و به محض دیدن حاج اصغر پرید تو بغلش ...خوش اومدی حاجی دلم برات یه ریزه شده بودو حاجی هم که حسابی سرحال به نظر میومد باتعجب پرسید این دختر خانوم کیه؟ فخری جواب داد این دختر از اقوام دور منه صورتشم یه پدر نامرد این طوری کرده    حاجی: کی؟ فخری: خواستگارش یه پسر لات که یه محل رو عاصی کرده بود اومد خواستگاری ژیلا و چون بی همه چیز بود جواب رد شنید واین بلا رو سر این طفلی آورد الانم یه ساله که تو زندون آب خنک می خوره برادر این دختر هم از اون روز به جای مرهم نمک زخم این طفل معصوم شده منم که دیدم اینطوریه گفتم بیاد با من زندگی کنه خونه داریش حرف نداره اینجا رو اون مثل دسته ل کرده دختر بی آزاریه مزاحمتی نداره  حاجی گفت آخه من که به تو گفته بودم هیچ کسی نفهمه یه راز تا وقتی رازه که فقط خودت بدونی فخری گفت حاج آقا شما اصلا خودتونو ناراحت نکنید میگم امشب بره رو پشت بوم حاجی: نقل این حرفها نیست فقط بهش بگو شتر دیده ندیده فردا صبح زود ژیلا وقتی بیدار شد دید که حاجی یواشکی از خونه خارج شد و فخری هم بدون هیچ لباسی رفت که دوش بگیره... ساعت ۵/۸ بود ژیلا و فخری در حال خوردن صبحانه بودند که صدای زنگ بلند شد اینبار بهرام رفیق فابریک فخری بود فخری بعد از کلی ماچ و بوسه گفت : بهرام باز که بیخبر اومدی بهرام: خواستم مچت رو بگیرم ببینم این همون دختریه که می گفتی هیچ کس محلش نمی ذاره اندامش که خیلی رو فرمه ببینم اسمت چیه ؟ ژیلا هستم بهرام: ناراحت نباش دوای صورتت یه ساعت جراحی پلاستیکه تو فقط سعی کن تا میتونی پول جمع کنی فخری: کدوم پول هیچکس طرفش نمیره    بهرام: ببینم تواگه پیرهنت پاره بشه چیکار می کنی   فخری: می دوزمش  بهرام: اگه سوزن نداشته باشی چی ؟ فخری: با چادر می پوشونمش   بهرام: خوب تو هم بایدصورت این دختر رو بپوشونی   فخری: مردم دوست دارند با صورت طرفشون حال کنند  بهرام: ببین تو به مشتریهات بگو این یه زن شوهر داره که نمی خواد کسی صورتشو بشناسه مطمئن باش این طوری از هر ۱۰ نفر یکی هوس می کنه با اون سکس کنه ... ژیلا غرق در اندیشه بود با خودش فکر می کرد که دیگه خدا دوستش نداره چون با این راه حل بهرام حتما اون قربانی سکس می شه اونم فقط به خاطر پول به خودش می گفت باید برای همیشه با زندگی یه دختر پاک و نجیب خداحافظی کنه . فخری دستهاشو روی گونه ی ژیلا کشید و گفت خوشگله از حالا تو هم کاسبی و با بهرام از خونه بیرون رفتند وژیلا هم مشغول جواب دادن به تلفنها شد

  ادامه مطلب ... |  نوشته شده در ساعت 18:57  توسط Mehdi
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Music Band Template

template id : TBF_002 template name : Music Band

mehdi-akbari

Mehdi

http://mehdi-akbari.blogfa.com

سیاوش

من به باغ گل سرخ زیر آن شاخه ی تر عطر را زمزمه کردم تاصبح کمی خلوت کمی سکوت کمی راز Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt