تبليغاتX
سیاوش
درباره کارگاه طراحی قالب
لطفا چند لحضه صبر کنید ...
فلسفه روانشناسی
 

چيستي ارزش ها بحثي است که دايره و دامنه آن بسيار وسيع است. لفظ ارزش به يک معنا ارزشهاي اخلاقي را در بر مي گيرد و به معناي ديگر شامل ارزش هاي اجتماعي و فرهنگي مي شود که اين مفاهيم خود با يکديگر رابطه دارند. در ابتداي بحث، مناسب است تاريخچه اي از توجه به مفهوم ارزش هاي اخلاقي و چيستي آنها را ارايه نمايم. در دوران مدرن، ارزش هاي اخلاقي به صورت جدي براي اولين بار مورد توجه کانت قرار گرفت. اين که ارزش هاي اخلاقي را چگونه مي توان تفسير و توجيه نمود و هم چنين ارزش هاي اخلاقي چه رابطه اي با دين دارند، در فلسفه کانت مطرح شد. کانت بر اين باور بود که جوهره و ماهيت اصلي دين اخلاقيات است و مفهوم "خدا" پيش فرض اين موضوع است. يعني اگر از قبل، حدود وجودي خداوند تعريف نشود مفهوم اخلاق قابل تعريف نخواهد بود. بنابر رأي کانت، زندگي اخلاقي مبتني بر وجود خداست. پيامد مستقيم نظريه کانت اين بود که با نفي وجود خدا حقايق اخلاقي تدريجاء از ميان مي روند و زندگي اي که کانت آن را مترادف با ارزش هاي اخلاقي مي دانست بي معني مي نمايد. نظريات کانت واکنش هاي انتقادي زيادي را برانگيخت. گفتيم که کانت اخلاق را مساوي با دين مي دانست، در حالي که دامنه دين وسيع تر از اخلاقيات است و اين براي ما مشهود است. دين شامل اعتقادات، اعمال، اخلاقيات ، فقه و ... است و تنها اخلاقيات را در بر نمي گيرد. بنابراين، اين که دين فقط مساوي با ارزش هاي اخلاقي نيست، نقدي بود که بر فلسفه کانت وارد شد. واکنش ديگري که در برابر نظريات کانت مطرح شد (صرف نظر از اين که دين را مساوي اخلاقيات بدانيم يا ندانيم) اين بود که براي ارزشهاي اخلاقي چه جايگاه معرفتي را بايد قائل شد. اين موضوعي بود که فلاسفه اخلاق بعد از کانت آن را به جد پي گيري کردند. پوزيتيويسم منطقي حتماء شما شنيده ايد که در آغاز قرن بيستم ميلادي مکتب "پوزيتيويسم منطقي" رشد نمود. پوزيتيويست هاي منطقي که دل مشغولي اکثر آنها رشته هاي علوم پايه بود، حلقه اي را در شهر وين تشکيل داده و سلسله جلسات علمي را بنا نهاده بودند. آنها در حلقه بحثشان که به "حلقه وين" شهرت يافت به مطالعه و بحث و بررسي بر روي برخي اصول مشغول شدند. يک اصل کلي اي که آنها مورد بحث قرار دادند اين بود که ملاک معنا داري گزاره ها چيست و معناداري آنها به چه معناست؟ هنگامي که شما گزاره يا جمله اي را القاء مي کنيد، چه شرايط و ملاک هايي براي معناداري آن داريد؟ رأي پوزيتيويست هاي منطقي اين است که تنها گزاره هايي معنا دارند که يا مورد تجربه حسي مستقيم قرار گيرند يا اينکه جزو گزاره هاي تحليلي باشند. آنها گزاره ها را به دو دسته تجربي و تحليلي تقسيم مي نمايند. گزاره هاي تجربي بواسطه تجربه و مشاهده حاصل مي شوند اما گزاره هاي تحليلي نتايج تحليل عقلاني موضوع و محمول و يا مقدم و تالي قضايا هستند. به عنوان مثال گزاره هاي رياضي گزاره هايي تحليلي اند چرا که يک رياضي دان نيازمند ابزار تجربي براي تحليل قضاياي رياضي نيست. پوزيتيويسم منطقي در غرب، در دهه دوم قرن بيستم رشد کرد و ده سال بعد نيز افول نمود و اين افول به دليل نقدهاي بسيار جدي اي بود که بر اين مکتب وارد شد. شايد بتوان گفت همين بحث چيستي ارزش ها به طور جدي پوزيتيويسم منطقي را به چالش کشيد. اين که ماهيت و هويت گزاره هاي اخلاقي چيست، سوالي بود که در برابر پوزيتيويست هاي منطقي قرار گرفت. به عنوان مثال وقتي مي گوييم " نبايد دروغ گفت" اين گزاره، گزاره اي است که نه تجربي است و نه تحليلي. همه مي دانيم که اين "نبايد" با تحليل مفهومي از دروغ به دست نمي آيد. هم چنين از طريق تجربه نيز حاصل نمي شود، اما مي دانيم که اين گزاره معنادار است. پس بايد چه ملاکي را براي معناداري گزاره هاي اخلاقي معتبر بدانيم؟ پاسخي که پوزيتيويست هاي منطقي مي دهند اين است که اصلاء گزاره هاي اخلاقي را گزاره نمي دانند. در نظر آنها، مهم ترين ويژگي يک گزاره اين است که محدوده خاصي از عالم را توصيف نموده و خبري از آن بدهد. گزاره هاي تجربي و تحليلي، عالم خارج را توصيف مي کنند اما سرشت گزاره هاي اخلاقي به گونه اي است که آنها توصيفي را از عالم ارائه نمي دهند و تنها بيانگر احساسات هستند . وقتي شما به کسي مي گوييد که دروغ نگويد، منظور شما خبردادن از يک واقعيت نيست بلکه منظور شما بيان احساستان نسبت به عمل دورغ گفتن است. اين ديدگاه پوزيتيويست هاي منطقي را شما در برخي از آراء جامعه شناسان يا روان شناسان نيز ملاحظه مي کنيد. مثلاء فرويد که شما کم و بيش با نظرات او آشنايي داريد، اصالت را به غرايز جنسي داد و تمدن و فرهنگ را تجلي غرايز جنسي مي دانست. او مي گفت هنگامي که غريزه جنسي انسان ارضا نشده بلکه سرکوب مي شود، اين سرکوب در ضمير ناخودآگاه انسان به صورت يک "عقده" در مي آيد. فرويد اعتقاد داشت که ارزش هاي اخلاقي همان عقده هاي واپس زده شده اند و واقعيت ندارند. مي بينيم که از يک جهت آراء فرويد با افکار پوزيتيويست هاي منطقي مشابهت و هم خواني دارد؛ چرا که پوزيتيويست هاي منطقي هم مي گفتند که ارزش هاي اخلاقي واقعيتي ندارند و تنها بيانگر احساسات اند. فرويد هم مي گويد که اين ارزش ها واقعيت ندارند و فقط بيانگر عقده هاي سرکوب شده هستند. در بين جامعه شناسان نيز کسي چون اميل دورکهايم، جامعه را مساوي خدا مي دانست. او مي گفت که خدا چيزي بيش از جامعه نيست. جامعه براي اينکه اعضا خود را کنترل و هويت خويش را حفظ نمايد، مفهومي به نام خدا را خلق کرده تا بتواند در وجدان اعضاء خود نفوذ کند و به بقاء خويش ادامه دهد. دورکهايم نيز بر اين باور بود که ارزش هاي اخلاقي واقعيت ندارند و اينها را جامعه خلق کرده است تا بتواند هويت خويش را حفظ نمايد. نقطه اشتراک دورکهايم با پوزيتيويست هاي منطقي در اينجاست که او نيز اخلاقيات را واقعي نمي داند بلکه آنها را بيانگر احساسات جامعه برمي شمرد. ديدگاه شهود گرايانه ديدگاه ديگري که در قرن بيستم و تقريباء به موازات طرح آراء پوزيتيويست هاي منطقي ارايه شد، به شهود گرايي شهرت يافت. جي مور انگليسي، فيلسوف اخلاق و هم بحث برتراند راسل، کسي بود که اين ديدگاه را مطرح ساخت. در نظر مور، گزاره هاي اخلاقي، گزاره هاي توصيفي اند و از عالم واقع گزارش مي دهند. از ديدگاه او عالم خارج محدود به عالم تجربه نمي شود بلکه واقعيت هاي ديگري چون واقعيت هاي اخلاقي نيز در عالم خارج وجود دارند. واقعيت هاي اخلاقي، واقعيت هاي تجربي نيستند که حاصل علوم تجربي باشند، بلکه واقعيت هايي شهودي و بديهي اند. البته بنابر نظر مور تمام ارزشهاي اخلاقي بديهي نيستند. تعدادي از آنها بديهي اند و بدون چون و چرا پذيرفته مي شوند و تعدادي نيز بديهي نيستند اما به نحوي بر همان ارزش هاي بديهي مبتني مي باشند. مور باور داشت که ارزشهاي بديهي و غير بديهي اخلاقي خبر از عالم واقع مي دهند و ساخته ذهن انسان يا صرفاء بيانگر احساسات انساني نيستند. ديدگاه نسبي گرايانه در مقابل مکتب شهود گرايي مور، مکتب نسبي گرايي اخلاقي پديد آمد. نسبي گراها معتقدند که ارزش هاي اخلاقي نسبي اند و نمي توان به طور مطلق آنها را درست دانست. ممکن است ارزش هاي اخلاقي در يک محيط راست و درست باشند و در محيطي ديگر دروغ و نادرست. عمده ترين اشکالي که مکتب نسبيت گرايي دارد اين است که دامنه نسبي گرايي خيلي وسيع نيست و نمي توان گفت همه ارزش هاي اخلاقي نسبي اند. بسياري از ارزش هاي اخلاقي مطلق اند؛ به اين معنا که در تمام فرهنگ ها و آيين ها قابل قبول هستند؛ مانند مفهوم عدالت. ما مي پذيريم که از مفهوم عدالت در مکاتب گوناگون تلقي هاي متفاوتي وجود دارد، اما در فرهنگ ها و جوامع مختلف، چه اسلامي چه مسيحي و چه يهودي و حتي جوامع غيرديني عدالت واژه اي پسنديده است. ديدگاه هدايت گرايانه ديدگاه ديگري نيز در قرن بيستم با عنوان ديدگاه تجويزي يا هدايت گرانه شکل گرفت. اين ديدگاه را اولين بار فيلسوفي به نام "هير" مطرح نمود. هير بر اين باور بود که گزاره هاي اخلاقي بر خلاف آنچه پوزيتيويست هاي منطقي مي گفتند، توصيفي اند اما نه مثل آنچه که مور مي گفت، او نظريه ميانه اي را مطرح کرد. مثالي که او مي زند اين است که وقتي من به شما بگويم در را ببنديد، در اين جا هيچ واقعيتي نيست که اين گزاره از آن گزارش دهد. من احساسات خود را نيز با اين قضيه بيان نمي کنم بلکه مي خواهم شما را به انجام عمل خاصي هدايت کنم. از منظر ديدگاه هدايت گرايانه، سرشت ارزش هاي اخلاقي در اين است که انسان را به انجام يک عمل خاص هدايت نمايد. نقدي بر مکاتب غربي تا اينجا خلاصه اي از ديدگاه هاي مطرح درباره فلسفه ارزش ها بيان کرديم. اکنون به ضعف هايي که هر کدام از آنها دارند اشاره اي مختصر مي نماييم. به نظر من، ديدگاه پوزيتيويست هاي منطقي بسيار تنگ نظرانه است. ما نبايد واقعيت هاي عالم را در واقعيت هاي تجربي خلاصه و مختصر کنيم. عالم واقعيات بسيار وسيع تر از آن چيزي است که با حواس و يا تئوريهاي علمي تاکنون بدان رسيده ايم. در صحنه علوم تجربي واقعيت هاي بسياري داريم که با ابزارهاي امروزي نمي توان به آنها رسيد، چه رسد به واقعيت هايي که فراعلم'? هستند. به عنوان مثال موضوع "فرا روان شناسي" اکنون مطرح شده است. مي دانيد که روان شناسي يک علم تجربي باليني است که ابزارها و لوازم آزمايش مشخصي براي خود دارد اما فراروان شناسي علم تجربي نيست. موضوعاتي چون هيپنوتيزم، تله پاتي، خواب مصنوعي يا تأثير بر ذهن از راه دور در فرا روان شناسي مطرح اند. پوزيتيويست هاي منطقي که شعبه اي از مکتب مادي گرايانه بودند، خيلي راحت و آسان در صدد نفي ارزش هاي اخلاقي بودند. وجود ارزشهاي مطلقه اي که همه انسان ها در جوامع گوناگون آنها را قبول دارند نيز شاهدي بر رد مدعاي پوزيتيويست هاي منطقي است. واقعيت هايي در عالم انساني وجود دارد که ارزش هاي اخلاقي از آنها خبر مي دهند و با ابزارهاي علم مادي نيز نمي توان به آنها دست يافت. بنابراين ارزشهاي اخلاقي کارکرد بسيار بالاتري از بيان گري احساسات جامعه، عواطف و غرايز جنسي دارند. نکته ديگري که در نقد اين مکاتب بيان مي نمايم اين است که ارزش هاي اخلاقي يا مربوط به صحنه فردي انسان اند يا به ساحت زندگي اجتماعي او. يعني بعضي از ارزش ها متعلق به خود انسان است چه در اجتماع باشد يا نباشد. مثلاء اينکه انسان نبايد عمر خود را تضييع کند يا به خود ضرر رساند از ارزشهاي فردي است و به زندگي اجتماعي ربطي ندارد؛ اما بسياري از ارزش هاي اخلاقي، ارزش هاي اجتماعي اند. انسان نبايد به ديگران دروغ بگويد يا به اجتماع و جامعه خود خيانت کند. ارزش هاي اخلاقي اجتماعي در واقع حافظ اجتماعات انساني اند و حيات آنها را تضمين مي نمايند. اين ارزش ها نيز از واقعيت هايي غير فيزيکي خبر مي دهند. بنابراين نبايد واقعيت هاي عالم را تنها به واقعيتهاي فيزيکي و تجربي محدود کرد. واقعيت ها، مراتب دارند؛ يعني دسته اي از آنها مخصوص همين عالم ماده است ودسته اي ديگر در ساحت هاي غير مادي يافت مي شوند. ديدگاه فلاسفه اسلامي از منظر فلاسفه اسلامي گزاره ها به دو ساحت حکمت نظري و عملي متعلق اند. حکمت نظري، هست ها يا نيست ها را توصيف مي نمايد. مثلاء علم رياضيات يا فيزيک، متعلق به حکمت نظري است. در رياضيات به طور مثال بيان مي شود که مجموع زواياي مثلث 180 درجه است يا نيست . در فيزيک، اعم از نظري يا تجربي، صحبت از بودن يا نبودن پديده ها و رابطه هاي فيزيکي ميان آنهاست. اما دسته اي از گزاره ها وجود دارند که متعلق به حکمت نظري نيستند. آنها از هست ها و نيست ها و از وجود و عدم گزارش نمي دهند بلکه از بايدها و نبايدها بحث مي نمايند. اين گزاره ها متعلق به ساحت حکمت عملي هستند. يعني مربوط به عمل انسان در صحنه هاي مختلف فردي و اجتماعي اند. چه در حوزه حکمت نظري و چه در حوزه حکمت عملي، ما گزاره هايي داريم که بديهي مي باشند. به اين معنا که بايد بدون چون و چرا آنها را پذيرفت و نمي توان براي آنها استدلالي آورد. مثلاء در حوزه حکمت نظري و در رياضيات يک دسته از بديهيات وجود دارند. اين که دو مقدار مساوي با مقدار سومي، خود با هم برابرند، يک گزاره بديهي است که نمي توان براي آن استدلال آورد اما ما آن را مي پذيريم. در حکمت عملي نيز ما يک دسته از بايدها و نبايدها داريم که اينها هم بديهي اند و قابل اثبات نيستند. البته تفاوتي ميان بديهيات حکمت نظري و حکمت عملي وجود دارد و آن اين که در حکمت نظري اگر انسان باشد يا نباشد، بديهيات معتبر هستند. اگر در عالم هيچ رياضي داني وجود نداشته باشد دو مقدار مساوي با مقدار سوم، با هم مساويند و اگر هيچ فيزيک داني هم نباشد، فلزات در اثر حرارت ديدن منبسط مي شوند. اما بديهيات حوزه حکمت عملي وابسته و مربوط به عالم رفتار و عمل انساني اند. اگر انسان ها موجود نباشند شما نمي توانيد بگوييد که دروغ گفتن امري زشت و ناپسند است. چون دروغ گفتن مربوط به عالمي است که عقل و عمل و رفتار انساني وجود داشته باشد. از ديدگاه روان شناختي نيز گفته مي شود که اين گزاره هاي بديهي در ضمير ناخودآگاه انسان هستند و ممکن است در اثر عواملي پنهان شوند و در بعضي جاها نيز بروز نمايند. علماي مسلمان به اين بديهيات نام حسن و قبح عقلاني'? را داده اند. وقتي شما مي گوييد ظلم قبيح است؛ اين مطلب را همه انسان ها مي پذيرند. زشت بودن ظلم را نمي شود ثابت کرد بلکه ظلم قبح ذاتي دارد يا بدون آنکه استدلالي نماييم، مي پذيريم که مفهوم عدالت داراي حسن ذاتي است و في نفسه حُسن دارد. ارزش هاي اخلاقي اي که حسن و قبح ذاتي دارند، مبناي تمام ارزش هاي اخلاقي ديگر هستند. اگر شما قائل به بديهي بودن دسته اي از ارزش هاي اخلاقي نباشيد نمي توانيد بگوئيد که خدا بايد در روز قيامت افراد نيکوکار را به بهشت و بدکاران را به جهنم ببرد. امروزه بحث ارزش هاي اخلاقي و حسن و قبح ذاتي آنها در حوزه هاي مختلفي چون فلسفه سياسي نيز مطرح اند که به دليل وسعت دامنه مباحث نمي توان در اين فرصت کوتاه به آنها اشاره نمود. روانشناسي اسلامي معاني نفس از ديدگاه فلاسفه نفس در اصطلاح فلاسفه جوهري است كه ذاتا مستقلّ و در فعل، نياز به مادّه دارد و متعلّق به اجساد و اجسام است يعني جوهري است مستقلّ و قائم به ذات خويش كه تعلّق تدبيري با بدن دارد و در تصرّف و تدبير به جوهر روحاني ديگري دارد كه روحانيّت آن از نفس كمتر است و آن واسطه، روح حيواني است كه آنهم واسطه دارد كه قلب است1. مسأله نفس يكي از مسائل مهم فلسفي است كه از زمان هاي قديم مورد توجه فلاسفه قرار گرفته و در مورد ماهيت و وجود آن در طول تاريخ فلسفه اظهار نظرهاي گوناگوني ابراز شده است كه برخي از آن اقوال در مورد ماهيّت نفس از اين قرار است: 1 - اجزاء لا يتجزّي است و آنچه از اين اجزاء لا يتجزّي داراي صورت كروي است همان نفس است زيرا كه اين نوع اشكال مي تواند بيشتر از همه چيز در خلال اتمام اشياء نفوذ يابد و مادام كه خود در حركت باشد، ماسواي خود را نيز به حركت درآورد2. 2 - نار است، براي برخي از فيلسوفان، اين عقيده حاصل شده است كه نفس، آتش است زيرا كه آتش لطيف ترين و مجردترين عناصر است و به علاوه آتش است كه ابتداء خود متحرك است و اشياء ديگر را به حركت درمي آورد3. ارسطو در كتاب خود «درباره نفس» ص 14 مي نويسد: «دموكريتوس» معتقد بود كه نفس، نوعي از آتش و گرما است. 3 - هوا است چنانكه برخي از فلاسفه از قبيل «ديوگنس و آناكسيمنس» و آناگساگورس» و «ارگلائورس» از فلاسفه يونان قديم معتقد بودند كه نفس، هوا است زيرا كه آنان هوا را لطيف تر از همه اجسام مي دانستند و همين را دليل بر آن مي شمردند كه نفس ادراك مي كند و به حركت در مي آورد، هوا از اين جهت كه اول است و هرچه غير از آن است، از آن ناشي مي شود ادراك مي كند و از اين حيث كه لطيف ترين اجسام است محرك است»4. 4 - ارض است. 5 - آب است چنانكه از دانشمندان غربي «هيپون» به آن معتقد است كه نفس، آب است. عقيده او گويا ناشي از اين مطلب باشد كه نطفه در تمام حيوانات مربوط است5 زيرا كه هيپون ادعاي كساني را كه مي گويند نفس خون است رد مي كند و مي گويد كه نفس اوليه، نطفه است و نطفه از خون نيست»6. 6 - جسم بخاري است چنانكه «هراكليتوس» از دانشمندان يونان قديم نفس را اصل مي شمارد زيرا كه نفس به نظر وي بخاري است كه ساير اشياء از آن تشكيل يافته است7. 7 - عدد است چنانكه اين نظريه به افلاطون نسبت داده شده است، مؤلّف كتاب «طيماوس»ج3، به بعد چنين مي نويسد: «نفس از عناصر ساخته مي شود زيرا كه اشياء از اصول ساخته شده است و در نظر او هر چيزي با چيزي كه شبيه آن است، شناخته مي شود. منظور از عناصر، عناصر تشكيل دهنده اعداد مثالي و نفس است و منظور از اصول، اشياء ديگر يا به عبارت ديگر همان مثل يا اعداد است»8. 8 - مركّب از عناصر است چنانكه «آمپدُكلس» دانمشند غربي مي گويد: «نفس مركب از عناصر است يعني عناصر چهارگانه يا اصول دوگانه «مهر و كين» كه آنها نيز مادي است و هر يك از اين عناصر نيز خود يك نفس است و ارسطو چنين نتيجه مي گيرد كه هرگاه عناصر چهارگانه در تركيب نفس وارد باشد، در نتيجه خود نيز هركدام بايد نفس باشد9. 9 - نفس حرارت غريزي است. 10 - نفس برودت و سرما است، از فلاسفه كساني هستند كه قائل به اصول متضاد بوده، جملگي مي گويند كه نفس نيز از اضداد ساخته شده است برعكس كساني كه يكي از دو ضد يا ديگري را مثلاً گرم يا سرد يا صفتي ديگر از اين قبيل را اصل مي گيرند، نفس را به يكي از دو ضدّ مؤول دارند10. 11 - نفس همان خون است چنانكه برخي از دانشمندان يونان قديم از قبيل «كريتياس» برآن رفته اند كه نفس، خون است از اين نظر كه اخصّ صفات نفس، احساس است و اين خاصيّت ناشي از طبيعت خون است»11. 12 - نفس مزاج است(درباره آن توضيحي در كتاب «درباره نفس» ص 48 و 47 ذكر شده است) مراجعه كنيد. 13 - نفس نسبت ميان عناصر است، طرفداران اين رأي مي گويند كه نفس نوعي از ايتلاف است

  ادامه مطلب ... |  نوشته شده در ساعت 8:59  توسط Mehdi
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Music Band Template

template id : TBF_002 template name : Music Band

mehdi-akbari

Mehdi

http://mehdi-akbari.blogfa.com

سیاوش

من به باغ گل سرخ زیر آن شاخه ی تر عطر را زمزمه کردم تاصبح کمی خلوت کمی سکوت کمی راز Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt