به خاطرجلب توجه دختری که عاشقش بودم به کلاس اعتماد نفس رفتم یکی ازبحث های استاد این بود که چطور می توان متفاوت بود وتوجه همه را جلب کرد من درطول مدتی که درکلاس بودم فقط درفکر دوست دخترم بودم که با صدای استاد به خودآمدم وگفتم بله استاد:
-حواس شما کجاست ؟
- پیش شما استاد
- بسیار خوب دلم می خواهد پس فردا شما اولین نفری باشید که گزارش عملکرد متفاوت خودتون رو درکلاس می خوانید
کلاس تمام شد ومن راهی خانه شدم نزدیک میدان شهر که رسیدم جمعیتی رادیدم که شعار می دادند درود بر آقای وزیر درود بر آقای وزیر درآن بین متوجه ده ها خبرنگاری شدم که بادوربین هایشان ازمراسم گزارش تهیه می کردند به یاد حرفهای استاد فرصت را مغتنم شمردم ودرکنار خبرنگاران فریاد زدم مرگ برآقای وزیر مرگ بر آقای وزیر که ناگهان خبرنگاران دوره ام کردند خبرنگار اول پرسید چراشعار مرگ می دهید گفتم به خاطر افکارمتفاوت دومی پرسید چه مشکلی با وزیر دارید ؟ تو جواب مونده بودم که دو پلیس گردن کلفت زیر بازوهایم راگرفتند ومرا بردند ...یک ماه بعد درحالیکه حسابی معروف شده بودم برای دوست دخترم نامه ای نوشتم وماجرا را شرح دادم که آن جماعت کارگران کارخانه های خودروسازی بودند که به خاطر حمایت وزیرازصنایع خودروسازی شعار درود بر وزیر سرداده بودند وفردای آن روز همگی پاداش واضافه دستمزد گرفتند ومن هم دردادگاه محکوم شدم و قرار است که یک سال متفاوت زندگی کنم البته در زندان!

